نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان تب عاشقی -

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان تب عاشقی

رمان تب عاشقی

خلاصه رمان :

این داستان قصه ی آدمای معمولیه… اینجا خبری‌از‌یک دختر و پسر پولدار و مغرور نیست یک دختر معمولی که توی زندگیش کلی کمبود داره پسری که دل دختر مارو بدست میاره ولی… روزگار سرنوشت دیگه ای براشون رقم زده

پیشنهاد می شود

دانلود رمان کلبه ای میان جنگل اختصاصی یک رمان

قسمتی از متن رمان :

خونه ی ما دوبلکسِ،یه خونه ی نسبتا بزرگ با زیر بنای۲۰۰متر که اتاق خواب هاش طبقه ی بالاست،طبقه ی پایین هم آشپزخونه،سرویس بهداشتی مهمان،نشیمن و یه پذیرایی بزرگِ دشمن کور کن داریم!که این دشمن کور کنیش به لطف تابلو فرش های ابریشم،فرش های دست باف و صد البته مجسمه وعتیقه های بــــســیار قیمتی هستش که حاج خانوم و حاج آقا باهاشون چشم همه فامیل رو در آوردن!

وارد اتاقم شدم،اتاقی که به لطف لجبازی ها و دادوقال هایی که به راه انداختم به سلیقه ی خودم تزئین شده!دیوارای اتاقم کاغذ دیواری با گل های فانتزی یاسی و بنفش،تخت ومیزتحریر و میز آرایشم که البته اگه بشه بهش گفت میز آرایش به رنگ بادمجونی هستن و روتختی یاسی رنگه…

لباسام رو عوض کردم و به طبقه ی پایین برگشتم سرمیز نشستم و مشغول خوردن ناهارم شدم،مامان رفت و کنار حاج بابا نشست

-حاجی آخر هفته سفره سبز داریم

حاج بابا با خونسردی به مامان نگاه کرد

-یه لیست از چیزایی که لازم داری بنویس میدم علی بخره

مامان لبخندی از سر رضایت زد و از جاش بلند شد

-باشه الان می نویسم

و به سمت آشپزخونه رفت

پیشنهاد می شود

رمان تقدیر بی تقصیر | مائده جامی کاربر یک انجمن

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
900 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 181
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی