نوول فا

دانلود رمان تخیلی نفوذناپذیر

تبلیغات

دانلود رمان تخیلی نفوذناپذیر

دانلود رمان تخیلی نفوذناپذیر

روژان گفت:
– رائیکا تو رو خدا!
همون جور که مقنعه ام رو درست می کردم، با لحن جدی و همیشگیم گفتم:
– روژان الکی بحث نکن! من خوشم نمیاد برم این جور جاها. تولد شمسی و قمری و میلادیشون رو هی جشن می گیرن. من که نمی گم تو نرو. برو خوش باش اما من نمیام.
با زاری گفت:
– تو دلم مونده برای یک بار هم که شده تو رو به دوستام نشون بدم.
– پس موضوع اینه؟ عزیز من مجبور نیستی جار بزنی خواهر من پلیسه.
مطمئن بودم که نگفته. یک دروغ کاملا بچگانه بود. می دونست کار من رو نباید به کسی بگه. گفت:
– حالا که گفتم. رائیکا یک رحمی کن. ها؟
کش چادرم رو درست کردم و همون جور که به سمت در ورودی می رفتم، گفتم:
– خوش بگذره،خداحافظ!
داد زد:
– چرا دلت نمی سوزه؟ دختره ی سنگدل!
لبخند کوچولویی زدم و زود جمعش کردم. سوار پژو ۲۰۶ مشکیم شدم و به سمت اداره راه افتادم.
تو پارکینگ وقتی که می خواستم پیاده بشم، زمزمه کردم:
– شروع شد
تا پیاده شدم، سربازها ادای احترام کردن. من اگه نخوام اینا رو زمین پا بزنن باید کی رو ببینم؟
سر کوچیکی تکون دادم و آزادشون کردم و مصمم به سمت اداره قدم برداشتم.
یک قدم به یک قدم صدای پاها بلند می شد. یک راست به سمت دفتر سرهنگ رفتم. اجازه ی ورود که صادر شد، این بار من بودم که ادای احترام کردم.
سرهنگ سر تکون داد و گفت:
– خوش آمدید سروان. بفرمایید!
روی صندلی نشستم و گفتم:
– خسته نباشید! موفق شدیم پاتوق نگار رو پیدا کنیم. نگار ملقب به نگار سه کله، واسطه ی ورود دخترها به باند بزرگشونه. سرهنگ سر تکون داد و گفت:
– متشکرم. روی نقشه ای دارم فکر می کنم. ساعت پنج جلسه برقرار می شه.
بلند شدم و گفتم:
– وظیفمون بود. موفق باشید، با اجازه!

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 444 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.