نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان تقاص اشتباهی نول فا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

دانلود رمان تقاص اشتباهی نول فا

دانلود رمان تقاص اشتباهی

دانلود رمان تقاص اشتباهی ناول فا

نام رمان: تقاص اشتباهی

نویسنده: رقیه.اچ

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۷۳

مقدمه رمان:

دیده بارانی و دل کرده هوایت چه کنم؟
تو نبودی و ز غم پر شده جایت چه کنم؟
نرود پای دلم غیر رهی جز ره تو
غیر از این جان که فدا گشته برایت چه کنم؟
این روا نیست که اینگونه دل آزار شدی
صنما..با این دل افتاده به پایت چه کنم؟
می کنی بر همه جانم تو خدایی اما
دل سنگی که خدا کرده عطایت چه کنم؟
بی تو این سینه کویریست به پهنای سراب
بی خدا..با تو و این جور و جفایت چه کنم؟
قاب عکس تو کند ولوله در سینه به پا
مانده ام با هوس زنگ صدایت چه کنم؟

بخشی از رمان:

-مامانی شیرینی میخوام..مامانی شیرینی بخر واسم.
بچه بیچاره دست مادرش رو می کشید و ازش می خواست واسش شیرینی بخره ؛
و این همش زیر سر این علی خل و چله.
به من اشاره می کنه و به بچه میگه:
-این رو می بینی عمو؟.
این یه شیرینی به شکل دختره.
خیلی هم خوشمزست.
حالا هم بچه بیچاره گیر داده به مادرش که من رو واسش بخره.
با حرص به علی نگاه کردم و گفتم:
-ذلیل مرده راحت شدی؟کرمتو ریختی دیگه.
حالا بیا بریم.
خندید و گفت:
-نه یکم دیگه باشیم بازم دلم میخواد کرم بریزم.

گوششو پیچوندم و همین جور که می کشیدمش بیرون گفتم:
-اینایی که تو می ریزی کرم نیست که؛ انگله؛ بیا بریم خونه.
الان بابا پوستمون رو می کنه.
با شنیدن اسم بابا رنگ از رخش پرید و گفت:
-بدو بدو که دیر شد.
چرا وایستادی می خندی؟بیا بریم دیگه.
سوار ماشین شدیم و د برو که رفتیم.
یعنی راه ۱۵ مین رو علی تو ۵ مین رفت؛ میگم خل و چله شما باز باور نمی کنین.

سریع رفتیم تو خونه که دیدم ای وای من بدبخت شدیم رفت.
بابا رو مبل نشسته چشم به در با چشمای سرخ شده.

و این یعنی سرمون کندست.
آروم رفتم جلو و گفتم:
-سلام بابایی.
بابایی انگشتش رو گذاشت رو بینیش به علامت ساکت.
اما خب به من میگن شیرین لجباز.
دوباره گفتم:
-بابایی جونم چطوره؟.
دوباره انگشتش رو گذاشت رو بینیش؛ بازم اهمیتی ندادم.
-بابایی چرا اینجا نشستی؟.
-مگه من بهت نمی گم ساکت شو.

 

باکس دانلود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
586 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 23
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی