نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان تقاص دل

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان تقاص دل

خلاصه :

دانلود رمان تقاص دل _ رهام که نامزدش توسط باندی به قتل رسیده، سعی می‌کنه انتقامش رو از اون‌ها بگیره؛ مجبور می‌شه خواسته‌های اون‌ها رو انجام بده که حتی فکرش رو هم نمی‌تونه بکنه. کارهایی که حتی ممکنه باعث مرگش بشه!

قسمتی از رمان :

سردم بود؛ بارون به‌سرعت می‌بارید و بی‌رحمانه به صورتم سیلی می‌زد.

روی زمین افتاده بودم، قدرت حرکت کردن نداشتم. عرق کرده بودم و از درد، دندون‌هام رو به هم فشار می‌دادم. دستم رو روی زخمم گذاشتم؛ خون‌ریزی‌ام زیاد بود. چشم‌هام تار می‌دید؛ با هر نفسی که می‌کشیدم درد وحشتناکی توی بدنم می‌پیچید.

مرگ رو حس می‌کردم. هنوز نیروها نتونسته بودن پیدام کنن؛ شاید هم این پایان راهم بود‌‌.
ای‌کاش می‌تونستم برای آخرین بار هستی رو ببینم. نتونستم از احساسم بهش بگم، شایدم هیچ‌وقت فرصت نشه؛ سیاهی اطرافم رو گرفت، حس کردم سبک شدم و دیگه چیزی متوجه نشدم.
“دو سال قبل”
با گلاب قبرش رو شست‌وشو دادم. خم شدم سنگ‌قبرش رو بوسیدم. به اسمش نگاه کردم، آرام زمانی؛ لبخند تلخی روی لبم نقش بست و زمزمه‌وار گفتم:
– آرام داغونم، چرا تنهام گذاشتی؟ آخه بی‌معرفت مگه نگفتی تا ته دنیا هستی؟ پس چی شد؟ رفق نیمه‌راه شدی از وقتی رفتی زندگی برام جهنم شده، نگفتم نمی‌تونم بدون تو نفس بکشم؟ نفسم رو که قطع کردی دختر خوب؛ شدم مرده متحرک که فقط دارم نفس می‌کشم؛ قول میدم زود بیام پیشت ولی اول یه سری کار ناتموم دارم که باید انجامش بدم تا انتقامت رو نگیرم آروم نمی‌شم؛ قول میدم تقاص تک‌تک کارهاشون رو پس میدن، قسم می‌خورم.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
912 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی