نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان تقدیر خورشید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان تقدیر خورشید

خلاصه:

دانلود رمان تقدیر خورشید این رمان در مورد سرگذشت دختری هست که از اون پنهان شده و زمانی که قصد ازدواج داشته به یک باره متوجه هویت اصلی خودش میشه رمانی عاشقانه و دلنشین بیست و پنج ساله و فارق التحصیل رشته ی کودکیاری بودم، البته بر خلاف خواهران عزیزم من در رشته ی مورد علاقه ی خودم مشغول به کار شدم

نه رشته ای که پدرم برام در نظرگرفته بود! درسته که از جانب دیگران

و به خصوص خواهر کوچکم که دانشجوی رشته ی معماری بود

مورد تمسخر قرار می گرفتم اما به هر حال رشته ی مورد علاقه م بود

و تقریباٌ هر سال در منزل خانواده ای به شغل پرستاری مشغول می شدم،

منظورم اینه که پس از مدتی به علل مختلف از کار برکنار می شدم.

که خوشبختانه خودم رو مقصر این اتفاق نمی دونستم چون دلایل خانواده ها برای این کارشون

چندان محکمه پسند نبود! 

پدر و مادر من صاحب چهاردختربودن. پدرم علاقه ی زیادی به فرزند پسر داشت،

چون از نظر ایشون تنها پسربود که می تونست

جانشین پدر در شرکت و کارخونه و همچنین دستیارش در سایر امور باشه.

البته پدر حق داشت اما نمی تونست با تقدیر بجنگه. 

گاهی اوقات با خودم فکر می کردم که پسر این خانواده چه ویژگی هایی می تونه

داشته باشه؟ شاید شبیه دختر اول خانواده- نیلوفر- کاملا جدی می شد. این سؤال همیشه

دانلود رمان تقدیر خورشید

در ذهنم وجود داشت که همسر نیلوفر چطور باهاش زندگی می کنه؟!

نیلوفر جراح مغز و اعصاب بود و تقریباٌ تمامی ساعات روز رو در بیمارستان سپری می کرد. 

من بارها نیلوفر رو با لباس  پزشکی در خواب می دیدم

که با حالتی عصبانی و در حالی که تیغ جراحی در دست داره

به سمت من میاد اما من پیش از اینکه به اهداف پلیدش برسه از خواب می پریدم! 

به آرومی در رو باز کردم و وارد خونه شدم، در خونه ی تریبلکس پدرم،

من، مادر و خواهر کوچیکم نسیم زندگی می کردیم؛ البته به همراه خدمتکاران محترم،

خانواده ای هفت- هشت نفره رو تشکیل می دادیم. 

خواهر دومم خاطره ازدواج کرده بود و مثل نیلوفر مستقل از ما زندگی می کرد. 

ظاهراٌ همه خوابیده بودن. پدر و مادرم همیشه زود می خوابیدن،

اما مطمئن بودم که نسیم داخل اتاقش بیداره. می خواستم از پله ها بالا برم

که با شنیدن صدای نسیم جاخوردم: سلام…چرا انقدر دیر اومدی؟ 

سرم رو چرخوندم و با دیدن نسیم گفتم: سلام! کارم طول کشید تو چرا اینجایی؟ 

– اومدم یه چیزی بخورم، گرسنه م شده بود! 

– من می رم بخوابم…توام سعی کن شبا زودتر بخوابی که مامان منو صبح ده بار نفرسته دمِ در اتاقت!! 

– نه دیگه یه کار ضروری دارم انجامش بدم می خوابم! 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
355 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 144
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی