نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان تمنای نگاهم راباورکن

خلاصه ی داستان:
دانلود رمان تمنای نگاهم راباورکن ریرا دختریه که با شرایط سختی بزرگ شده…پدر سخت گیری داشته و از این بابت خیلی افسردست…بخاطر یه اتفاق یا بدشانسی یا هر چیزی که اسمش هست…عزیز ترین گوهر وجودیشو از دست میده و دیگه کاملا خودشو میبازه و اعتقادش به عشق رو هم از دست میده…
آیا میتونه دوباره اعتقادش به عشق رو بدست بیاره….عاشق شدن به همین راحتیه؟
داستانو بخونید…پایان خوب…۶۱۶صفحه موبایل

دست می‌ده فقط حس کلفت بودنه… اونم فامیلای بابام که دست به سیاه و سفید نمی‌زنن… فقط می‌شنن و می‌خندن.

بابای من یه آدم خیلی سخت گیر تو زمینهٔ حجابه… به هیچ وجه نمی‌ذاره حتی تو خونه و جلوی مهمونا من چادرو از سرم در بیارم… و این باعث عذابم می‌شه…. من خودم به پوشیدگی و نجابت اعتقاد دارم اما اون…

ولش کن هر وقت راجع بهش فکر می‌کنم آمپرم می‌زنه بالا.

من ریرا هستم… ۱۹ سالمه… از زیبایی هیچی کم ندارم… چشمای سبز تیره‌ای دارم با پوستی روشن و

موهای مشکی و صاف… قدم بلنده و خیلی هم خوش هیکلم… خدا رو شکر هیچیم سر بابام نرفته… وگرنه…!

مامانم مینا ۴۰ سالشه… اون خیلی از من خوشکلتره…. چشمای آبی و پوستی به لطافت گل داره… لب و

دهنش ظریف و زیباست… خدا همه چیزو تو زیبایی این زن کامل کرده.

بابام علی… ۵۰ سالشه… بازنشستهٔ ارتشه و حالا تو یه شرکت هم کار می‌کنه… کلا دوسش ندارم و باش

کنار نمی‌ام… اما سعی می‌کنم احترامش رو حفظ کنم و تو خونه بحث راه نندازم… حداقل بخاطر مامانم.

و اما داداشم حسین… عزیز‌ترین فرد زندگیمه…. بدون اون حتی نمی‌تونم لحظه‌ای نفس بکشم… چشمای

قهوه‌ای روشن داره.. و پوستش کمی مثل بابا سبزه شده… اما بر عکس بابا قد بلند و چهار شونست… موهاش حالت داره.

اون درسش رو تموم کرده… مهندس معماریه.

دانلودرمان براي اندرويد،تبلتJarدانلود رمان براي جاواJarدانلود رمان براي جاوا با لينک کمکي مستقيمJarدانلود رمان براي جاوا لينک کمکيPDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوزePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلتZipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده fakhrisadat

مشاهده تمامی 267 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.