نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان تمنای نگاهم راباورکن برای موبایل وکامپیوتر

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان تمنای نگاهم راباورکن

خلاصه ی داستان:
دانلود رمان تمنای نگاهم راباورکن ریرا دختریه که با شرایط سختی بزرگ شده…پدر سخت گیری داشته و از این بابت خیلی افسردست…بخاطر یه اتفاق یا بدشانسی یا هر چیزی که اسمش هست…عزیز ترین گوهر وجودیشو از دست میده و دیگه کاملا خودشو میبازه و اعتقادش به عشق رو هم از دست میده…
آیا میتونه دوباره اعتقادش به عشق رو بدست بیاره….عاشق شدن به همین راحتیه؟
داستانو بخونید…پایان خوب…۶۱۶صفحه موبایل

دست می‌ده فقط حس کلفت بودنه… اونم فامیلای بابام که دست به سیاه و سفید نمی‌زنن… فقط می‌شنن و می‌خندن.

بابای من یه آدم خیلی سخت گیر تو زمینهٔ حجابه… به هیچ وجه نمی‌ذاره حتی تو خونه و جلوی مهمونا من چادرو از سرم در بیارم… و این باعث عذابم می‌شه…. من خودم به پوشیدگی و نجابت اعتقاد دارم اما اون…

ولش کن هر وقت راجع بهش فکر می‌کنم آمپرم می‌زنه بالا.

من ریرا هستم… ۱۹ سالمه… از زیبایی هیچی کم ندارم… چشمای سبز تیره‌ای دارم با پوستی روشن و

موهای مشکی و صاف… قدم بلنده و خیلی هم خوش هیکلم… خدا رو شکر هیچیم سر بابام نرفته… وگرنه…!

مامانم مینا ۴۰ سالشه… اون خیلی از من خوشکلتره…. چشمای آبی و پوستی به لطافت گل داره… لب و

دهنش ظریف و زیباست… خدا همه چیزو تو زیبایی این زن کامل کرده.

بابام علی… ۵۰ سالشه… بازنشستهٔ ارتشه و حالا تو یه شرکت هم کار می‌کنه… کلا دوسش ندارم و باش

کنار نمی‌ام… اما سعی می‌کنم احترامش رو حفظ کنم و تو خونه بحث راه نندازم… حداقل بخاطر مامانم.

و اما داداشم حسین… عزیز‌ترین فرد زندگیمه…. بدون اون حتی نمی‌تونم لحظه‌ای نفس بکشم… چشمای

قهوه‌ای روشن داره.. و پوستش کمی مثل بابا سبزه شده… اما بر عکس بابا قد بلند و چهار شونست… موهاش حالت داره.

اون درسش رو تموم کرده… مهندس معماریه.

دانلودرمان براي اندرويد،تبلتJarدانلود رمان براي جاواJarدانلود رمان براي جاوا با لينک کمکي مستقيمJarدانلود رمان براي جاوا لينک کمکيPDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوزePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلتZipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
745 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی