نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان تمیس به قلم فرزانه شفیع پور

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان تمیس به قلم فرزانه شفیع پور

رضا، مردیه که برای انتقام از زنی که سال ها پیش زندگیش رو نابود کرد به کشور برمی گرده و با زیرکی خودش رو وارد خانواده ی اون می کنه.
از اون طرف جانان که هوای عشق قدیمیش تو سرش افتاده سعی می کنه تا بفهمه که رضا تو این مدت کجا بود و چیکار می کرد.
جدالی که این دو نفر با هم شروع کردن اون ها رو از پرهام_ شوهر جانان_ غافل می کنه و همین باعث می شه حوادث شومی پیش بیاد!

مقدمه

آن هنگام که با داغ ننگی بر پیشانی متولد می شوی و دست سرنوشت تو را در مسیری می راند که خود اختیاری در قدم نهادن به آن نداری ناچار،

به حکم الهه ی تقدیر سر فرود می آوری و همپای سرنوشت بر مرگ آرزوهایت اشک می باری…
و من زاده ی نامشروعی که به حکم گناه مادر از بهشت بیرون رانده شدم و همپای شیطان در آتش جهنم سوختم و شرافت خود را از کف دادم؛ به

اجبار حکم مادری که از نامش جز تباهی نصیبم نشد.
و آنگاه که بال و پر سوخته از کنار شیطان گریختم؛ مردی به یاریم شتافت و و مرا از منجلاب تباهی بیرون کشید و این زن در هم شکسته را همراه با

کودکش پناه داد؛ تا انسانیت را به باوری تازه بنا نهد.
و اینک من سوگوار مردانگی های مَرد سالهای بی پناهی ام در پی انتقام خون بی گناهی که بر زمین ریخته شد؛ پای در راهی سخت نهاده ام؛ … انتقام.

قسمتی از این رمان :

سر جایش صاف نشست و کش و قوسی به بدنش داد. مدت زیادی بود که برای اعمال جزئیات روی میز خم شده و کمرش به درد آمده بود.
به طرح تکمیلی ساختمان نگاه دیگری انداخت و از جای برخواست و خرسند از اتمام کار، دستی به لبه‌ی مانتو کشید تا چروک هایش_ که با نشستن،

روی آن افتاده‌بود._ از بین برود.
با یادآوری شب گذشته و شیطنت پرهام، شوری شیرین به جانش تزریق شد و لبخندی ناخودآگاه روی لب هایش نشست. مرد جوان با زیرکی و مساعدت

ماهور_ در حالی که از حساسیت جانان به غذاهای بیرون اطلاع داشتند._ او را وادار کردند که برای صرف شام به رستوران بروند و پرهام برای این که نقشه شان اثربخش باشد؛ پنهانی برق واحدشان را قطع کرد!
لبخندش عمق گرفت و فایل‌های سبزرنگ را روی هم قرار داد و میز را دور زد.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,530 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 240
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی