نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان توافق شیرین

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان توافق شیرین

خلاصه:

دانلود رمان توافق شیرین داستان دباره دختری هست که مجبور میشه  به یک توافق اجباری  یک ازدواج اجباری و ادامه این اجبار تبدیل به عشق میشه  با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم وای باز خواب موندم فقط عجله کردم که خودمو زود برسونم دانشگاه که اگه امروز سرکلاس این پیر خرفت دیر می رسیدم کله ی منو  میکند

اخه بار اولم که نبود با عجله  رفتم سمت دسشویی بعد کارایه انجام شده زود اومدم

بیرون رفتم سر کمدم و یه مانتو قرمز با یه جین مشکی و مقنعه مشکی از

کمد بیرون اوردم با عجله پوشیدم رفتم جلو اینه تا موهامو شونه کنم

که به صورتم خیره شدم (چشم های طوسی پوستی سفید بینی عروسکی

لبای صورتی قلوه ای موهای مشکی وای دیرم شد اصلا حواسم نبود زود موهامو بستم بالای سرمو

مقنعه مو سر کردم کوله مو برداشتم و از اتاق زدم بیرون روی نرده ها نشستم

خودمو سر دادم پایین وقتی رسیدم پایین پله ها مامانمو  دیدم

که داره با اخم نگام میکنه واااای عسل چرا نمیتونی مثل

ادمیزاد از این پله ها بیای پایین

ببخشید مامانم

دیرم شده باید برم خدافظ .

زود سوار عروسکم که یدونه جنسیس البالویی بود

شدم و به سرعت به سمت دانشگاه رفتم وقتی

رسیدم حدود پنج مین از کلاس رفته بود  ماشینو

پارک کردم به سمت کلاس دویدم وقتی به پشت

در کلاس رسیدم یه نفس عمیق کشیدم و

حرفایی ک باید بزنم تو ذهنم مرور کردم ضربه ای

رمان توافق شیرین

به در کلاس زدم  و  وارد شدم سرمو زیر انداختم و

همینطور که داشتم حرفایی که قرار بودو میگفتم :

استاد بخدا یه مشکلی پیش اومد نتونستم خودمو

برسونم ببخشید که یکی از پسرا که نمیدونم کی

بودو تا بحال صداشو نشنیدم گفت : بفرماید

بشینید خانم راد فر با تعجب سرمو اوردم بالا و

سر جام میخکوب شدم  .

اقای تهرانی شما !!!!  اینجا !

من چند جلسه باید بجای استاد شما تدریس

کنم  همین .هنوز توی شوک بودم که دوباره

صداشو شنیدم  بفرمایید بشینید

شراره یکی از دخترای اویزون کلاس که خیلی

رابطش با من شکراب بود شروع کرد به خندیدن

-تمومش کنید خانوما کلاسو به شوخی نگیرید

رفتم نشستم سر جام که یه دفعه پهلوم سوخت

برگشتم دیدم النازه دیوونس  چیه چیکارم داری

چرا اینطوری میکنی تو چند بار بگم اینطوری نکن

-خب حالا نمردی ک ببینم عسل نکنه این استاد

خوشگله رو میشناسی

-حالا بعدا میگم

-خانم رادفر اگه میشه

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
733 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 1480
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی