نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان توافق شیرین

خلاصه:

دانلود رمان توافق شیرین داستان دباره دختری هست که مجبور میشه  به یک توافق اجباری  یک ازدواج اجباری و ادامه این اجبار تبدیل به عشق میشه  با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم وای باز خواب موندم فقط عجله کردم که خودمو زود برسونم دانشگاه که اگه امروز سرکلاس این پیر خرفت دیر می رسیدم کله ی منو  میکند

اخه بار اولم که نبود با عجله  رفتم سمت دسشویی بعد کارایه انجام شده زود اومدم

بیرون رفتم سر کمدم و یه مانتو قرمز با یه جین مشکی و مقنعه مشکی از

کمد بیرون اوردم با عجله پوشیدم رفتم جلو اینه تا موهامو شونه کنم

که به صورتم خیره شدم (چشم های طوسی پوستی سفید بینی عروسکی

لبای صورتی قلوه ای موهای مشکی وای دیرم شد اصلا حواسم نبود زود موهامو بستم بالای سرمو

مقنعه مو سر کردم کوله مو برداشتم و از اتاق زدم بیرون روی نرده ها نشستم

خودمو سر دادم پایین وقتی رسیدم پایین پله ها مامانمو  دیدم

که داره با اخم نگام میکنه واااای عسل چرا نمیتونی مثل

ادمیزاد از این پله ها بیای پایین

ببخشید مامانم

دیرم شده باید برم خدافظ .

زود سوار عروسکم که یدونه جنسیس البالویی بود

شدم و به سرعت به سمت دانشگاه رفتم وقتی

رسیدم حدود پنج مین از کلاس رفته بود  ماشینو

پارک کردم به سمت کلاس دویدم وقتی به پشت

در کلاس رسیدم یه نفس عمیق کشیدم و

حرفایی ک باید بزنم تو ذهنم مرور کردم ضربه ای

رمان توافق شیرین

به در کلاس زدم  و  وارد شدم سرمو زیر انداختم و

همینطور که داشتم حرفایی که قرار بودو میگفتم :

استاد بخدا یه مشکلی پیش اومد نتونستم خودمو

برسونم ببخشید که یکی از پسرا که نمیدونم کی

بودو تا بحال صداشو نشنیدم گفت : بفرماید

بشینید خانم راد فر با تعجب سرمو اوردم بالا و

سر جام میخکوب شدم  .

اقای تهرانی شما !!!!  اینجا !

من چند جلسه باید بجای استاد شما تدریس

کنم  همین .هنوز توی شوک بودم که دوباره

صداشو شنیدم  بفرمایید بشینید

شراره یکی از دخترای اویزون کلاس که خیلی

رابطش با من شکراب بود شروع کرد به خندیدن

-تمومش کنید خانوما کلاسو به شوخی نگیرید

رفتم نشستم سر جام که یه دفعه پهلوم سوخت

برگشتم دیدم النازه دیوونس  چیه چیکارم داری

چرا اینطوری میکنی تو چند بار بگم اینطوری نکن

-خب حالا نمردی ک ببینم عسل نکنه این استاد

خوشگله رو میشناسی

-حالا بعدا میگم

-خانم رادفر اگه میشه

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Saba

مشاهده تمامی 193 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.