نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ثانیه های آخر sanaz-khanoom کاربر انجمن

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان ثانیه های آخر sanaz-khanoom کاربر انجمن

دانلود رمان ثانیه های آخر.داستان درباره دختری هست که محکوم به درده،عادت کرده به قضاوت های مردم .

از همه چی خسته شده .حتی از خودش و همه ی مردم خستس!تا اینکه یه روزی با پسری آشنا میشه که

فکر میکنه از جنس نوره .فکر میکنه اون پسر میتونه تمام سیاه های زندگیشو از بین ببره . ولی غافل از اینکه

اون پسر کاری میکنه که دنیای تاریک دنیا ، تاریک تر میشه !

سلام دوستان گل ..نماز روزه هاتون قبول حق…عیدتون مبارک

 نام رمان : ثانیه های آخر جلد اول
نام نویسنده : sanaz-khanoom کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر: عاشقانه – تراژدی
جلد دوم رمان : http://forum.negahdl.com/threads/175676/
مقدمه:
وقتی نیامده میروی
دیوار ها
کوه ها
پا سست می کنند
و من زیر آوار
آواز میخوانم
آواز که نه
مرثیه میخوانم
مرثیه برای دق مرگی پرنده ای
که خودش را تا توانست به دیوار ها کوبید
میله هارا شکست
و پشت قفس
آسمانی در کار نبود .
 قسمتی از داستان :
صدای قدم هایی رو از پشت سر شنیدم ،من این صدارو خوب میشناختم ، قدم هایی که یه سال تمام منتظر
شنیدنش بودم و با شنیدنش در خونه رو باز میکردمو خودمو تو آغوشش پرت میکردم ، صدا نزدیک تر شد ،جلوم
وایساد ،کفش هایی که روزای آخر و در خرید آخر با عشق برایش خریدم توی پاهایش بهم دهن کجی میکرد
سرمو بلند کردم ،تو چشمای سیاه و نافذش نگاه کردم ، روزی این چشم ها دنیای من بود.
تمام سعیمو کردم که صدام نلرزه ،اب دهنمو چند بار قورت دادم ، راه گلوم بسته بود ، لعنت به این بغض لعنت
به بغض توی گلوم که نمیذاشت حرف بزنم.

با صدایی که برای خودمم ناآشنا بود گفتم : دیگه چی میخوای؟
– دنیا ، من ، من نمیخواستم اینجوری بشه .
احمق بودم که دلم لرزید با شنیدن اسمم از زبونش؟ با شنیدن صدای بمش که یه روزی دنیام بود؟

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
736 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی