نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان جام مستان

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان جام مستان

دسته بندی : رمان عاشقانه جدید 2019 و 2018 تاریخ : پنج‌شنبه 27 ژوئن 2019

دانلود رمان جام مستان

خلاصه:

دانلود رمان جام مستان با حرص و عصبانیت پله‌های آگاهی رو بالا رفتم و وقتی به در اتاقش رسیدم، بی‌توجه به سربازی که دنبالم افتاده بود و هِی “خانم، خانم” می‌کرد در رو تند و محکم باز کردم.مثل همیشه اخم داشت و با جدیت مشغول بررسی پرونده‌ی مقابلش بود.

با باز شدن در، نگاهش رو بالا آورد و وقتی من رو دید، با تعجب و ابروهایی بالا رفته نگاهم کرد.

نفسِ پرحرصم رو بیرون دادم و سربازِ پشت سرم احترام نظامی گذاشت.

چشم تنگ کردم و اون بی‌توجه به حضور من رو به سرباز گفت:

-راحت باش!

سرباز بیچاره به تِته پِته افتاده بود. مرد هم انقدر ترسو؟

مردی که از هم‌جنس خودش وحشت داشته باشه که مرد نیست. والله!

البته از این دیو دو سر باید هم ترسید!

-قُ… قربان… من… بهشون گُ… گُف

دست بزرگ و مردونش رو به نشونه‌ی سکوت بالا گرفت و خیلی خونسرد گفت:

-مشکلی نیست، می‌تونی بری.

سرباز سری تکون داد و بدون تعلل اتاق رو ترک کرد.

با صدای بسته شدن در اتاق من هم به سمت میزش قدم برداشتم و رو به روش ایستادم.

خودش رو جلوتر کشید و روی صورتم دقیق شد.

-می‌گفتین گوسفند زیر پاتون قربونی می‌کردیم مستانه خانم!

دندون قُروچه‌ای کردم و با خشم، پرونده‌ی صورتی رنگ رو روی میز کوبیدم و خودم هم به سمتش خم شدم.

وقتی این طوری آروم نگاهم می‌کرد، انگار دشمنِ خونی‌ام رو جلوی چشم‌هام می‌دیدم.

-شما تو مسائل خصوصی زندگی من دخالت نکن، گوسفند پیش کِش!

-بازم که افسار پاره کردی دختر دایی!

دانلود رمان جام مستان

دیگه نتونستم جلوی زبونم رو بگیرم و با صدای تقریبا بلندی گفتم:

-مگه من مسخره‌ی دست توام مردک؟

لبخند خونسردش جای خودش رو به اخم داد و در همون حالت نگاهم کرد.

گویا منتظر شنیدن ادامه‌‌ی حرفم بود.

من هم بیش‌تر از این منتظرش نذاشتم و با صدای بلندتری گفتم:

-اصلا به تو چه که من چی کار می‌کنم یا نمی‌کنم؟ مگه مفتشی؟ هان؟

خیلی یهویی از روی صندلی‌اش بلند شد و اصلا نفهمیدم کِی میز رو دور زد و رو به روم ایستاد!

انگشت اشارش رو، روی لب‌هام گذاشت و “هیسِ” آرومی گفت.

-آروم دختر! این‌جا من آبرو دارم.

کلافه و عصبی از این همه آرامشش، دستش رو پس زدم و نگاهم رو به قد بلند و هیکل درشتش دوختم.

تو این یونیفرمِ سبز رنگ، اقتدار و ابهتش بیشتر به چشم می‌اومد.

این بار خودم انگشتم رو مقابلش تکون دادم و با تهدید گفتم:

-ببین دارم برای اولین و آخرین بار بهت هشدار می‌دم!

دست‌هاش رو تو جیب‌ شلوارِ پارچه‌ای و تقریبا تنگش گذاشت و با لذت نگاهم کرد. از این نگاهش متنفر بودم!

-می‌شنوم کوچولو!

دیگه در حد انفجار بودم. واقعا خوب بلد بود تو اوج خشم، آدم رو پنچر کنه.

لبم رو محکم گاز گرفتم و گفتم:

-اگر یک بار دیگه، فقط یک بار دیگه به پَرو و پام پیچ بخوری، خودم پیچ پیچیت می‌کنم سرگرد!

بعد از تموم کردن جمله‌ام، بی‌توجه به لبخند جا خوش کرده روی لب‌هاش و برقِ کور کننده‌ی نگاهش

، به سمت در حرکت کردم و تمام حرص و عصبانیتم رو روش خالی کردم.

زورم به خود اعجوبه‌اش نمی‌رسید، به در فکستنی اتاقش که می‌رسید!

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,982 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی