نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان جدال نهایی نوولفا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان جدال نهایی نوولفا

دانلود رمان جدال نهایی

نام کتاب: جدال نهایی (جلد چهارم رمان لیانا)

نویسنده: زهرا باقری

ژانر: فانتزی، عاشقانه

ناشر: رمانسرا

خلاصه‌ای از رمان:

روبی پس‌ از جمع‌کردن ارتشی بزرگ و متحد، به جنگ تنها دشمن خونی‌اش، نارسیسا رفته و نبردی را آغاز می‌کند که پایان‌دهنده‌ی نفرین هِدِس و آزادی مردم آدونیس است. او به قصد انتقام مرگ گذشتگان و عزیزانش به پا می‌خیزد تا یک‌بار برای همیشه سایه‌ی سیاه تاریکی را از سرزمینش برداشته و… .

قسمتی از متن رمان جدال نهایی

روبی با آخرین سرعت به سمت چادر جاناتان می‌دوید. سرعتش چنان زیاد بود که چندبار تا مرز افتادن پیش رفت؛ اما به‌موقع تعادلش را حفظ کرده و به دویدن ادامه داد. باورش نمی‌شد که پس‌از چندهفته، درنهایت ملکه کاترین اجازه‌ی ورود به قصر را به او داده باشد. وقتی این‌خبر را از فِرِد شنید، آن‌قدر هیجان‌زده شد که مقداری از نوشیدنی‌اش از دهانش به بیرون پاشید و لباسش را خیس کرد. سپس بلافاصله از چادری که دوستانش در آن دور هم جمع شده بودند بیرون پریده و بی‌توجه به اعتراض آن‌ها به سمت چادر جاناتان به راه افتاد.

وقتی به چادر رسید، چندثانیه صبر کرد تا نفسش بالا بیاید. آن‌گاه دستش را بلند کرد تا در بزند که ناگهان به یاد آورد چنین کاری ممکن نیست؛ از این‌رو تنها سرفه‌ی خشکی کرده و به آرامی ورودی چادر را کنار زد‌.

محل اقامت جاناتان مثل دفعه‌های قبل مرتب و تمیز بوده و وسایل کمی در آن به چشم می‌خورد: یک تخت‌خواب چوبی در گوشه‌ی چادر با میزی که روی آن پر از مجسمه‌های دست‌ساز خودش بود، فرشینه‌ی فیروزه‌ای زیبایی که کف چادر انداخته بودند و چند صندلی چوبی.

چادر عظیم و طلایی‌رنگ جاناتان تنها شامل همین وسیله‌های کم‌ارزش و ساده بود.

رمان یادگار نرگس

– چرا نمی‌شینی؟

روبی نگاهی به ابروهای درهم گره‌خورده‌ی کاترین انداخته و بی‌اراده لبخند دل‌نشینی به آن‌صورت زیبا که بی‌اندازه نگران به‌نظر می‌رسید، زد. سپس روی صندلی کنار جاناتان نشسته و به چهره‌ی متفکر رافائل خیره ماند.

– فکر کنم می‌دونی که چرا خواستم اینجا باشی.

روبی چشم از چهره‌ی عبوس رافائل گرفته و با تکان سرش پاسخ مثبت داد.

کاترین با صدای گرفته‌ای ادامه داد:

– تو موفق شدی به خواسته‌ت برسی؛ اما… این به اون‌ معنی نیست که هردفعه همین‌طور با تمام تصمیماتت موافقت می‌کنم.

باکس دانلود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,759 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی