نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان جدال نهایی نوولفا

دانلود رمان جدال نهایی

نام کتاب: جدال نهایی (جلد چهارم رمان لیانا)

نویسنده: زهرا باقری

ژانر: فانتزی، عاشقانه

ناشر: رمانسرا

خلاصه‌ای از رمان:

روبی پس‌ از جمع‌کردن ارتشی بزرگ و متحد، به جنگ تنها دشمن خونی‌اش، نارسیسا رفته و نبردی را آغاز می‌کند که پایان‌دهنده‌ی نفرین هِدِس و آزادی مردم آدونیس است. او به قصد انتقام مرگ گذشتگان و عزیزانش به پا می‌خیزد تا یک‌بار برای همیشه سایه‌ی سیاه تاریکی را از سرزمینش برداشته و… .

قسمتی از متن رمان جدال نهایی

روبی با آخرین سرعت به سمت چادر جاناتان می‌دوید. سرعتش چنان زیاد بود که چندبار تا مرز افتادن پیش رفت؛ اما به‌موقع تعادلش را حفظ کرده و به دویدن ادامه داد. باورش نمی‌شد که پس‌از چندهفته، درنهایت ملکه کاترین اجازه‌ی ورود به قصر را به او داده باشد. وقتی این‌خبر را از فِرِد شنید، آن‌قدر هیجان‌زده شد که مقداری از نوشیدنی‌اش از دهانش به بیرون پاشید و لباسش را خیس کرد. سپس بلافاصله از چادری که دوستانش در آن دور هم جمع شده بودند بیرون پریده و بی‌توجه به اعتراض آن‌ها به سمت چادر جاناتان به راه افتاد.

وقتی به چادر رسید، چندثانیه صبر کرد تا نفسش بالا بیاید. آن‌گاه دستش را بلند کرد تا در بزند که ناگهان به یاد آورد چنین کاری ممکن نیست؛ از این‌رو تنها سرفه‌ی خشکی کرده و به آرامی ورودی چادر را کنار زد‌.

محل اقامت جاناتان مثل دفعه‌های قبل مرتب و تمیز بوده و وسایل کمی در آن به چشم می‌خورد: یک تخت‌خواب چوبی در گوشه‌ی چادر با میزی که روی آن پر از مجسمه‌های دست‌ساز خودش بود، فرشینه‌ی فیروزه‌ای زیبایی که کف چادر انداخته بودند و چند صندلی چوبی.

چادر عظیم و طلایی‌رنگ جاناتان تنها شامل همین وسیله‌های کم‌ارزش و ساده بود.

رمان یادگار نرگس

– چرا نمی‌شینی؟

روبی نگاهی به ابروهای درهم گره‌خورده‌ی کاترین انداخته و بی‌اراده لبخند دل‌نشینی به آن‌صورت زیبا که بی‌اندازه نگران به‌نظر می‌رسید، زد. سپس روی صندلی کنار جاناتان نشسته و به چهره‌ی متفکر رافائل خیره ماند.

– فکر کنم می‌دونی که چرا خواستم اینجا باشی.

روبی چشم از چهره‌ی عبوس رافائل گرفته و با تکان سرش پاسخ مثبت داد.

کاترین با صدای گرفته‌ای ادامه داد:

– تو موفق شدی به خواسته‌ت برسی؛ اما… این به اون‌ معنی نیست که هردفعه همین‌طور با تمام تصمیماتت موافقت می‌کنم.

باکس دانلود

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Admin

مشاهده تمامی 1014 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.