نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان جدایی بین من و تو

خلاصه:

دانلود رمان جدایی بین من و تو دختری به نام اترا و پسری به نام اترین با هم نامزد میکنن و همون شب میخوان برن مسافرت اما چون هوا تاریک بود با ماشینی تصادف میکنن و هردوشون بیهوش میشن اترا وقتی چشماشو باز میکنه میبینه که تو بیمارستانه و مامانش بالای سرش نشسته و داره اشک میریزه و دعا میخونه اترا ازش میپرسه اترین کجاست؟

با خستگی در خونه رو باز کردم طبق همیشه هیچ کس خونه نبود عادی بود کیفمو پرت کردم

رو میز و خودم نشستم روی مبل(( آخ خدا چقدر خستم بود دیگه داشتم می مردم …

حالا انگار کوه کندم )) مغنعه مو از سرم بیرون آوردم و گذاشتم

روی دسته ی مبل دستامو فرو کردم تو موهام یه ذره اعصابم خورد اما نمی دونم

برای چی شاید به خاطر ترافیک امروز سرم به شدت درد می کرد

از جام بلند شدم رفتم تو آشپژخونه در یخچال رو باز کردم قرص سر درد رو آوردم

بیرون و همراه لیوان آب خوردم همین اینکه لیوان رو روی اپن قرار دادم تلفنم زنگ خورد

((اوففف … از ساعت هفت صبح تا حالا یه بند داره زنگ می خورده دیگه اعصاب برای من بدبخت نذاشته ))

به طرف گوشی رفتم و با عصبانیت تماس رو برقرار کردم 

من _بنال ویدا (( دوستم )) 

_ سلام بر خانوم خودم 

با شنیدن صدای آترین عصبانیتم فروکش رفت 

من _سلام خوبی ؟ 

آترین _بله خودم شما خوبی ؟ 

با جدیت ادامه دادم 

من _آترین ؟!!!! 

آترین _جانم چیه خانومی ؟ 

رمان جدایی بین من و تو

من _می شه اینقدر با من رسمی حرف نزنی ؟ 

آترین _خب عزیز من ما که هنوز زن و … 

حرفشو قطع کردم 

من _بالاخره که قراره بشیم دیگه این طوری حرف نزن ؟ 

آترین _چشم فقط به خاطر تو 

لبخند ملیحی زدم 

دانلود رمان جدایی بین من و تو

آترین _خب خب چی کار می کنی بدون من ؟ 

من _کاری نمی کنم تازه از بیرون اومدم خستم 

آترین _ قرار امشب یادت نره ؟ 

می دونستم از چی حرف می زد خودمو زدم به کوچه ی علی چپ و گفتم

من _کدوم قرار ؟ 

آترین _آتراااا به هین زودی یادت رفت !!!!!

آروم خندیدم بعد ادامه دادم 

من _نه عزیزم یادم نرفته فقط خواستم اذیتت کنم باشه 

بعد اضاف کردم 

من _من به همین زودیا بله رو نمی گما گفته باشم 

قیافه ی متفکری به خودم گرفتم 

آترین _دِ نشد دیگه من همون موقع بله رو زبونت می کشم بیرون 

من _شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لو لو خورد گَه دانه دانه ((مطمئن نیستم درست نوشتم یا نه )) 

آترین _باشه آترا باشه دارم برات بذار شب بشه حالتو می گیرم 

من _بروبچه پررو بذار به کارم برسم کو تا شب فعلا خدافظ عزیزم

آترین _دوست دارم خدافظ 

تماس رو قطع کردم با فکر کردن به شب انرژی می گرفتم نمی دونم چی تو وجود آترین بود

که هر موقع باهاش روبرو می شدم انرژی و به علاوه ی اون بدنم داغ می کرد 

موهامو باز کردم کیف و مغنعه مو برداشتم و رفتم اتاق لامپ رو زدم روشن شه موهامو باز کردم

روی تخت دراز کشیدم چشمامو بستم و به امشب فکر کردم و نفهمیدم کی خوابم برد …

ساعت نزدیکای دو بود که با صدای زنگ الارم گوشیم بلند شدم دلم نمی خواست

بیدار شم ولی باید می رفتم پیش مامانم چون بهش قول داده بودم بیام پیشش 

نشستم رو تخت خمیازه ای کشیدم مطمئنم الان چشمام قرمز و پف کردس شکی توش نیست

کش و قوسی به بدنم دادم از سر جام بلند

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Saba

مشاهده تمامی 193 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.