نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان جدید و ایرانی عاشقانه نا آرام به قلم آیلار بلند طلب

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان جدید و ایرانی عاشقانه نا آرام به قلم آیلار بلند طلب

تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟!
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم

خلاصه :
واله دختر خانواده یار الهی طی یه عملیات به دست شخصی روبوده میشه!
و حالا خانواده اون در پی پیدا کردنش هستند و این بین سبحان برومند و همسرش نگار وارد این ماجرا میشن!

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان مرغ آمین اندروید،pdf،ایفون

قسمتی از رمان :

-احمدی … احمدی !
تقه ای به در خورد و در باز شد سرباز لاغر اندام با چهره زرد رنگ وارد اتاق شد، ادای احترام کرد :
بله قربان ؟
با کلافگی در حالی که از چایی بد طعم اداره میخورد گفت : ـــ آزاد… برو بایگانی پرونده فرهود کلاه سری رو بیار برام ببینم بدو
ــ بله قربان!
و به سرعت از اتاق خارج شد به پشتی چرم صندلی تکیه داد و به دیوار سبز کمرنگ اتاق خیره شد. نفس بلندی کشید و چشمهایش را رو بست که درب اتاق به سرعت باز شد. بدون این که نگاه بکنه که کیه فریاد زد.
ـــ مگه اینجا کاروانسرا هست بی اجازه داخل میاین ؟
با صدای گریه اشنایی فوری چشمهایش رو باز کرد و با دیدن حاج خانوم یار الهی با شگفتی و تعجب از صندلیش بلند شد و با احترام گفت : ــــ حاج خانوم ؟ خوش اومدین این چه حالیه ؟
از شدت گریه نمیتونست صحبت کنه بادست روی پاش زد و ناله کرد :
ـــ بدبخت شدیم سبحان جان،نور چشمم آخ خدا !

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
899 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 189
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی