نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان کالی به قلم پریسا نعمت الهی

درد به استخوانم رسیده، اما هنوز خودم را نباخته‌ام و روزگار را زندگی می‌کنم، خودم را به بی خیالی می زنم و انقدر می خندم که سرم از آن همه حماقت هایی که کردم درد می گیرد. تنها که می شوم زنی مدفون در من سر از زیر گور بی خیالی هایش بیرون می‌آورد، تو را از پس ذهنش بیرون می‌کشد، و درست مقابلش می‌نشاند، به چشمانت خیره می‌شود، بدون حرف، بدون گلایه شاید هنوز هم برق نگاهت او را می‌ترساند، شاید هم دلش شور کس دیگری را می زند…

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان عشقم باش

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

نون سوگند به قلم و آنچه مى‌نویسد.

مقدمه:

حس و حالی که من دارم، اسم خاصی نداره و تو
هیچ مکتبی قرار نگرفته، حسیه بین تنهایی و بی کسی!
اگه می‌تونستم از این گمشدگی خلاص شم،
بدون شک بی‌کسی رو انتخاب می‌کردم بی‌کسی
خیلی صادقانه تره، اما تنهایی نه؛ تنهایی مدام این فکر رو
می‌اندازه تو سرت که شاید کسی از راه برسه…

قسمتی از رمان :

هر سال زمستان به این سردی بود، یا از آن موقع که تو رفتی گرما با ما غریبگی می‌کند؟
فقط خدا می‌داند که چه قدر برای صدایت، بوی تنت، یک لحظه در آغوش کشیدنت دلتنگم.
زود بود برای رفتنت. پروا و پندار هنوز خیلی کوچک اند برای یتیم شدن؛ پدر از وقتی رفته ای تازه فهمیده‌ام یتیمی که می‌گویند چیست.
یتیمی یعنی اشک چشم که هیچ وقت خشک نمی‌شود و دلی که هیچ وقت شاد نمی‌شود.
هنوز باور نکرده‌ام که برا همیشه رفته ای، مگر می‌شود؟!
کف دستانم که از شدت سرما قرمز و خشک شده را روی سنگ قبر می‌کوبم و داد می‌زنم:
-بلندشو، بابا بلند شو بریم. ببین دست هام رو، ببین چه سرده. آخه مگه اینجا جای خوابیدنه؟ شیرین بانوت تو خونه منتظره بلندشو بریم تا خودت ببینی، تو این مدت، بعد رفتنت مامان چقدر پیر شده.
سر روی سنگ قبر سرد گذاشتم.
-ما رو دوست نداشتی. به خاطر مامان می‌موندی بابا.
نمی‌دانم چقدر زار زدم، چقدر فریاد کشیدم، گله کردم، مگر چقدر حرف در دلم بود که حالا که به خود آمده بودم، خورشید غروب کرده بود!
سکوت قبرستان آن هم در این فصل و باد سردی که از روی تنم می‌گذشت. دست به دست هم داده بودند، برای فراری دادنم.

باکس دانلود

دانلود

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 728 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


دانلود رمان

رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه