نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان جنایی گروگانگیر

دانلود رمان جنایی گروگانگیر

از کلاس کنگفو خارج شدم به سمت فراری قرمز رنگ داداشیم رفتم.
بدون اینکه درش رو باز کنم از روی در پریدم و پشت فرمون نشستم.
اهنگ مورد علاقم رو گذاشتم و صدا رو تا اخرین حد بالا بردم با گاز وحشتناکی از محل پارک در اومدم. حوصله ی خونه نداشتم تصمیم گرفتم برم شانزلیزه و یکم خرید کنم.
برای همین بدون رعایت قوانین که هیچ وقت تو مخ من جا نمی گرفت فرمون رو سمت راست چرخوندم.
صدای بوق ماشین از پشت سرم اومد واسش رو هوا بوس فرستادم خوش باشه، هرچند نفهمید و چند تا فحش از زبان بوق بهم داد. صدای زنگ موبایلم باعث شد ضبط رو کم کنم… نگاهی به صفحه موبایل انداختم و با دیدن عکس نوژن شکلکی داغون برای عکسش در اوردم
و جواب دادم: »جونم؟ «
نوژن: »زهرمار جونم، باز تو دیدی من خوابم ماشین من و بردی؟ «
بلند خندیدم تا حرصش بیشتر در بیاد و گفتم: »حالا که اتفاقی نیوفتاده ماشینت سالمه «
نوژن: »با اون دست فرمونه دیوونه ی تو بعید? سالم باشه… بیا خونه «
»:- یکم برم خرید بعد میام «
نوژن: » بیا خونه بهت می گم… مامان ناراحته به من که چیزی نمی گه، بیا شاید به تو گفت «
ابروهام از تعجب بالا رفت: »ناراحته!!! مگه جلسه های دوستانه و باشگاه و کاشت? گونه و پروتز لب و تتو ابرو و زیبایی اندام و خرید های هر روزه و دوستای خفن می ذارن مامان ناراحت بشه؟ «
نوژن در حالی که معلوم بود خندش گرفته گفت: »مامان اینارو بشنوه می کشتت… پاشو بیا خونه ببین چه مشکلی داره «
بازدمم رو با حرص دادم بیرون و در حالی که مسیرم رو تغییر می دادم گفتم: »باشه اومدم «
بدون خداحافظی تلفن رو قطع کردم …
واسم عجیب بود که چیزی مامانم رو ناراحت کنه…
مامان اصلیتش روسی بود اما تو ایران زندگی می کرده که به طور اتفاقی با پدرم اشنا می شن و ازدواج می کنن.
نمی دونم بینشون چی پیش می آد یعنی مامان نگفت که بدونم… وقتی من سه سالم بود و نوژن هفت سالش سر یه چیزی که اونم نمی دونم از بابام جدا میشه و بساطش رو جمع می کنه (که البته من و نوژن هم جزء بساطش بودیم) می آد فرانسه پیشِ برادرش و با ارث پدری می ترکونن…

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 739 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.