نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان جیبم خالی دلم پر

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان جیبم خالی دلم پر

دانلود رمان جیبم خالی دلم پر

دانلود رمان جیبم خالی دلم پر

نشستم ساندويچم و خوردم دختره :ببخشيد سروصداتون خيلي زياده لطفا سکوت و رعايت کنيد من :اوهووو طوري ميگه انگار اينجا بيمارستانه و خانوم پرستار باز همينطور نگاش به آرتان بود من :آهاي خانوم شاسکول من دارم باهات ميحرفم ميفهمي چي ميگم خورديييي تمومش کردي مهماندار:چيو دستم و گذاشتم رو شونه آرتان من:اين بدبخت بيچاره که داري با چشمات ميخوريش يه ساعته اگه سير نشدي پسره صندلي جلويي هم هست صندلي جلويي يه تازه عروس داماد بودن داشتن مارو نگا ميکردن من :ميتوني شوهر اين بدبختم بخوري اما اگه عروس خانوم چش واستون گذاشتن مهماندار :بطفا ادب داشته بايشين من :همين که تو ادب داري واسه هممون بسه مهماندار :ايششش دختر زبون دراز و رفت اونطرف دختره صندلي جلويي :دمت گرم خوب آدمش کردي دختره هيز من :تو هم که فقط نيشتو باز کن آرتان :هان من :هان و درد هان و کوفت هان و مرض دختره صندلي جلويي :سلام من سارام و شوهرم سامان من :خوشبختم سامان :همچنين سارا :همچنين من :منم ليديام و اينم داداشم آرتان آرتان با چشاي گشاد نگام کرد سارا :خيال ميکردم نامزادته من :نه عزيزم داداشمه سامان :خيليم شبيه همينا سارا :آره من :واقعااااا سامان :آره کلي من :نميدونستم سارا :بگم چرا شبيه هميد سامان :چون گيرم هاتون مثل همه خخخخ من :خخخخ حواسم به گيريما نبود کلي با سارا و سامان حرف زدم تا رسيديم آرتانم که همش خواب بود وقتي رسيديم دنبال يلدا ميگشتم اونم داشت دنبالمون ميگشت اينو کيوان بودن سريع دويدم طرفشون آرتان دنبالم ميومد سريع پريدم بغل ليديا با تعجب نگامون ميکردن يلدا :ليدي تويي نشناختم چه صورتيه وايه خودت ساخت من :منننن خون آشامم کيوان :خخخ وقعا چرا اينطوري شدين آرتان :از خانوم بپرس من :به تو چه آرتان آرتان :اين حرفت الان چه ربطي داشت من :نميدونم يلدا :بيا بريم بعدا دربارش حرف ميزنيم من :باشه

باکس دانلود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,155 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی