نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان حجله در خون نوشته آزاده بختیاری

آزاده بختیاری نویسنده رمان (هجله در خون) یک
*رمان عاشقانه که با کشیدن
مکافاتهای فراوان _دو دلداده
دست وپنجه نرم کردن با
کسانی که_ بخت آن دو را
دزدیدند_ شب عروسی آنها
وهجله بختشان را با بی رحمی
خون کردند وعروس هجله وصال را به یغما
بردند.
چه سنگدل آدمهایی که سپیدی
دنیا را به سیاهی مبدل میکنند.
اما خداست داور بی مدعا و
عادل برعالم کسی که می داند
چه کند که عالم بر روی مدار
عدل وداد بچرخد.❤️

مقدمه

در زندگی باید عاشق بود*صبور
بی ریا بود وعاشقانه زندگی کرد.
وقتی به کسی دل می بندی
تمام روح وجسم تو، در گیراو می شود چه آرزوها وچه رویاهایی برای با او بودن و
سپری کردن تمام عمرت در کنار
همدم ومونست داری.
چه زیبا بود آغاز دلباختگی ای ما گذاشتن دستم در دست کسی
که برام نفس بود ،همه کس بود،بهانه هر شب وروزم بود.
چه شیرین ودل انگیز کنار هم قدم می زدیدم وبا صدای تپش
قلبم وقتی او را می دیدم بیشتر باورم می شد که من واو ما شدیم.

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان چشمانی ک در خواب دیدم اندروید،pdf،ایفون

قسمتی از رمان

آی تک، ماه تک کلمه ای که بارها و بارها گفته شده بودنامی که عشاق آنرا در برابر یار خود
تکرار می کنند.
نور ماه ومجذوب کردنش زیبایی
عشق را چند برابر می کند.
نامم را دوست داشتم چون
یاد آور دلباختگی بود.
آنام اون مادر دلسوز ومهربونم
چه اسمی رو برام انتخاب کرد
ماه تک که مثل همون ماه زندگیم تکی رقم خورد.
منو از آسمون عشقمون جدا کردن ومنم تک موندم.
چقدر جذاب بود روزهای آشنایی
منو یاشار چه زیبا بود .
چه شیرازه محکمی داشت عشق ما چقدر برای هم میمردیم و
یک عالمه قولی که بهم دادیم
رو ازمون دریغ کردن..
از لحظه ای که همو دیدیم و اون همه تلخ وشیرین رو تجربه
کردیم چه دور از هم چه با هم چندین
سال میگذره اما واسه من به اندازه چند قرن گذشته‌
روی زمین پدری کار می کردم
دختری بودم کم سن وسال
وبه محیط اطرافم خیلی توجه
نمی کردم فقط فکر درس وگذروندن ایام در کنار خونوادم
بودم.
به ناگهان متوجه نگاههای دلبرانه پسر جوون همسایه
دیوار به دیوارمون شدم#
من که تمومه فکرم در گیر کار
وبار بود واین روز رو به روز دیگه
رسوندن ،تو خط دلباختن و…
نبودم.
غمی در کارم نبود .
جادوی نگاه مست وگیراش شدم.
پشت نگاهش یه شهری بود
که تو اون شهر خودم وخودش
با یه آسمون آبی بود.
تو اون شهر به جای همه چیز
بدی،کینه ،نفرت و دورویی
مرام،دلباختگی واحساس بود.
چه زیباست در گیر امتحان یارت
بشی وتو آزمونش نمره بیست

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Admin

مشاهده تمامی 1014 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.