نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان حماقت

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero
دانلود رمان حماقت
خلاصه داستان :دانلود رمان حماقت کلمه ای پر معناست که این روز ها زیاد می‌شنویم .این رمان در خصوص زنی است که به خانواده خود  می‌کند . در این داستان ، برخورد همسرش و آینده فرزندش را شرح می‌دهیم .آیا دخترش می‌تواند زندگی خوبی داشت باشد ؟دید دخترش نسبت به ازدواج چگونه است ؟ آیا می‌تواند عاشق شود؟ ایا سر نوشتی مانند مادر خود دارد؟ ایا خود را از منجلاب زندگی خارج می‌کند و به آرامش زندگی می‌رسد؟​

حمایت خود را از کانال نگاه دانلود هم انجام بدید فرمت رمان ها موجوده بعضا کلیک کنید

باور کردنی نبود . مجتمعی با این وسعت این همه کاسب را یک جا در خود

جمع کرده باشد . به هر حال جای خوشبختی بود که بعد از این، پروانه

مستقیما می‌توانست خرید روزانه را انجام دهد و باری از دوشم بردارد.
بنابراین،خیلی زود آن چه را که حس کردم ،به ذائقه هایمان سازگار است

، فراهم کردم و به خانه برگشتم و در کنار اعضای خانواده ام ، زندگی

جدیدی را در فصل تازه ای از سال شروع کردیم . در دومین شب اقامتمان

پروا هم پا به مرز پنج سالگی گذاشت و کیک جشن تولدش ،شام شب

شد.
صبح روز سوم ، تازه ها کهنه شدند و زندگی به روال همیشگی اش ، پا

به پای ثانیه های تکراری قدم برداشت. یک روز…یک هفته …یک ماه… اما

انگار این جا اهنگ خانه ی قدیمی مان را نداشت ؛ زیرا پروانه نسبت به من

سرد و بی اعتنا شده بود،به طوری که بعضی اوقات حس می‌کردم،حتی مرا نمی بیند.
اوایل به این باور که شاید دلتنگ مادرش می‌شود ؛بی خیال شدم تا بلکه به مرور زمان ،به دوری عادت کند ؛ اما، انگار این طور نبود .چرا که این فاصله روز به روز بیشتر می شد.
تا این که یک شب متوجه انگشتر جدید او

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
656 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی