نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان حوالی عشق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان حوالی عشق

خلاصه:

دانلود رمان حوالی عشق آذین راد با دوستاش محصل اند که با پنج نفر دیگه هم دانشگاهی میشه..از قضا آذین با یکی از این پسرای جدید آشنا در میاد و اتفاقاتی میوفته ولج و لج بازی های جالب  که خوندنش خالی از لطف نیست داشتیم با آرام از در دانشگاه خارج میشدیم که یهو بردیا دلقک اومد زیر پام زد رو ترمز و گفت:خانوم برسونمت..

منم الکی خودمو لوس کردم و گفتم:عه خجالت بکش آقا و به سمت مخالفش حرکت کردم

بردیا:ای بابا چقدم ناز داره..بیا خودم میخرم نازتو…

میدونستم که همه ی حرفاش شوخیه برای همین منم دنباله ی چرت گفتنش رو گرفتم..

_میگم خجالت بکش پسر مگه خودت خوار مار نداری؟

تیرداد که رو صندلی بغل دست راننده نشسته بود گفت:اییییش خانوم چقد

ادا میاد..بیا سوار شو آذین دیگ بسه شوخی..

اه زد تو حالمونا..

آرام:تیرداد نخود بزار ببینیم آخرش چی میشه پسره شمارشو میده یا نه؟

تیرداد:بله ببخشید ادامه بدید..

خنده ای کردم و تو ماشین نشستم بعد از من هم آرام اومد نشست

جفتم..منو آرام و نیاز و تیرداد و بردیا تو دانشکده یه گروهی واسه خودمون تشکیل دادیم

و شاخی هستیم برای خودمون…تیرداد و بردیا فوق العادن(جای برادری)..فک کنم

چون تفاوت سنیمون زیاد نیس انقد با هم جوریم..منو آرام و نیاز ۱۹ سالمونه ولی تیرداد

و بردیا دوسال از ما بزرگترن..رشته ی پنج تامونم معماریه..اوه تازه اینم بگم آرام دختر عمه ی تیرداده..

.اونا با هم فامیلن ولی بقیمون همینجوری تو دانشکده با هم آشنا شدیم

.ما دخترا ترم اولیم ولی تیرداد و بردیا ترم دومن

تیرداد:اوی آذین کجایی؟

_تو لباسامم دیگه..اینم شد سوال؟

دانلود رمان حوالی عشق

بردیا:هه هه هه..خانوم نمکدون تشریف دارن..

_اصلا عادت داری مثل نخود بپری وسط حرف بری؟

بردیا خیلی بدش میومد که اسمشو مخفف کنم و بگم

بری منم وقتایی که میخواستم حرصش در بیاد بهش میگفتم بری..

آرام:اه بس کنید دیگه..مثل خروس جنگی میپرید بهم..نپرید بهم ..ما همه یه نگاه چپ بهش انداختیم

که خودش حرفشو ادامه داد:بچه ها از شوخی گذشته این قضیه ی  پژوهش رو چی کنیم؟

_اه بزا نیاز بیاد ببینیم چی میشه..

بردیا:ایشالاه که نمرتونو نمیده..محمدی انقد عقده ای

شما هم که اون همه شلوغ میکنین..ترم پیش که ما رو…

تا بردیا خواست ادامه بده تیرداد اشاره کرد ساکت شه و گفت:اهم اهم..بچه تو جمع نشسته..

و با سرش به آرام اشاره کرد..آرامم شروع کرد تیرداد و زد..کلا جنگ جویین واسه خودشون..

یکم که تو ماشین شوخی کردیم بردیا ما رو رسوند و خودش رفت

خونه ی آرام اینا با خونه ی ما یه کوچه فاصله داشت  و با هم رفت و آمد خونوادگی هم داریم

..ولی نیاز خونشون تو جنت آباده برا همون از هم یکم دوریم..خونه ی ما ونکه

..من تک بچم آرام هم تکه ولی نیاز یه خواهر کوچولو داره که تازه دوماهشه مامان باباش تازه

ه و س شیطونی کردن..بعد از اینکه از آرام خدافظی کردم به سمت خونمون راه افتادم

و کلیدمو انداختم تو در..خونه ی ما یه خونه ی خیلی بزرگه..

اول که وارد میشی یه حیاطه که توش درخت میوه های مختلفو کاشتیم

و بعدش توسط یه دری وارد محوطه ی اصلی خونمون میشیم..

از در که میای تو اول حال پذیراییه که از دو دست مبل کرم قهوه ای پوشیده شده

بعد سمت چپش، آشپزخونمونه که اونم به اندازه ی خودش بزرگه

..از حال پذیرایی پله های پارپیچی هست

که میره طبقه ی بالا و اتاق من اونجاس..یه اتاقی که عاشقشم

،دکوراسیونش محشره..یه اتاق

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
467 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی