نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان خارجی بازی سرنوشت

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان خارجی بازی سرنوشت

دانلود رمان خارجی بازی سرنوشت

دلیسا لانگفورد از درشکه سبک پستی نیمه کروکی که او را از مزرعه به لندن می آورد فرود آمده بی اراده به بنای عظیمی که در برابرش بود خیره شد . مدتها می گذشت که پا به آنجا نگذاشته بود و اکنون از دیدنش احساس نگرانی می کرد . اطمینان داشت هزاران کار در پیش دارد که به محض گذشتن از این در باید به دقت به آنها رسیدگی کند ، اما چندان خسته و کوفته بود که آن لحظه آرزویی به جز استراحت نداشت .
ولی خود را از این کار منع می کرد و به خود می گفت که باید این خواسته را فراموش کنم ، چون خواهرم فلور قطعاً به کمک من نیاز دارد ، خانه ی لندن نیز حتماً بی سرپرستی او نظم و ترتیب را از دست داده است . بیش از یک سال قبل پدرش که سوارکاری بسیار آزموده و زبردست بود از اسب افتاد و سخت مجروح شد و به توجه او احتیاج مبرم داشت و او می بایست تمام شبانه روز را بی وقفه ، صرف پرستاری و مراقبت از او بکند . سرکندریک لانگفورد مردی بود بسیار عاقل و باهوش و پرورش دهنده ی اسب شناخته شده بود که تمام ساکنان روستاهای اطراف او را تحسین می کردند . اما هیچکس حتی معتقدترین مریدانش هرگز نمی توانستند ادعا کنند که او بیماری خوش برخورد است . حادثه ی سوار کاری او را به قیمت شکستن یک پا و ترک برداشتن چند دنده و جراحات بسیار برایش تمام شده بود و التیام آنها به  نسبتاً طولانی نیاز داشت و چون محال بود پرستار قابل اعتمادی جز مامای دهکده که شبها گاه گاه با سرکشیدن یک جرعه خود را بیدار نگاه می داشت ، پیدا شود ، انجام این وظیفه به دختر بزرگش دلیسا محول شده بود که پدرش سر کندریک را مراقبت کند بی آنکه در مقابل این محبت و زحمت کلمه ای حاکی از قدردانی یا تشکر بشود . در موقعیکه سرنوشت او را بدین روز نشانده بود و فقط می توانست از درد فریاد برآورد . دلیسا می بایست ناله های او را بشنود و تحمل کند . ولی دلیسا پدر را دوست می داشت و فدائی او بود .

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
2,969 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی