نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان خاطرات مهلا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۶ آذر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان خاطرات مهلا

خلاصه:توپیاده رو ، نزدیک کوچه مون بودم . همه جا خلوت بود. صدای یه موتور رواز پشت سرم شنیدم ! داشت نزدیک میشد !هرچه نزدیکتر می شد، سرعتشم کمتر می شد! خیلی ترسیده بودم! جراتم نمیکردم برگردم به پشت سر نگاه کنم ببینم کیه؟ شاید من الکی ترسیدم؟! محلمون دانلود رمان خاطرات مهلا بدی ای داره ؛ تا ساعت از یازده و نیم بگذره کلاغم تو محله پر نمیزنه ! …ایستاد . خیلی خیلی ترسیده بودم! احساس کردم راننده اش از موتور پیاده شد ! یا خدا…امروز از لوازم التحریری سر کوچه‌مون یه دفتر خاطرات خریدم

نام : خاطرات مهلا
نویسنده : DEHGANI(محبوبه دهقانی)
ویراستار:shaparak20
ژانر : اجتماعی ، عاشقانه

طراح جلد:fadya.mz

نمی‌دونم چرا یک دفعه تصمیم گرفتم از امروز خاطراتم رو ثبت کنم! شاید

مسخره بیاد، کسی به سن و سال من خاطره بنویسه، شایدم نه! اما به

هر حال تصمیمیه که از امروز گرفتم! البته می‌گم سن و سال منظورم این

نیست که هیچ کس نمی‌تونه خاطراتش رو بنویسه اما خب، بیشتر دیدم

بچه های دبیرستانی خاطره می‌نویسند نه یه دختر بیست و چهار ساله!

از این فکرهای الکی ای که جدیدا تو ذهنمه خسته شدم. به قدری فکرام

بی خوده که بعضی وقت ها خیلی احساس حقارت می‌کنم؛ احساس

پوچی می‌کنم. این فکرا چه زمانی به سراغم میاد؟ زمانی که با دوستام

کنار هم می‌شینیم اونا ازخواستگارهاشون می‌گن؛ اما من حتی یک

خواستگارم ندارم که بخوام براشون تعریف کنم. نمی‌دونم چرا و دلیلش

چیه؟ آخه من که هیچ مشکل و کم و کسری ندارم؟ نه زشتم، نه

بیریختم، نه خانواده بدی دارم و نه هیچ چیز دیگه. نمی‌دونم دلیل اینکه

حتی یک نفر هم در خونمون رو نمی‌زنه چیه؟ نکنه واقعا زشتم و

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
929 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 236
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی