نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان خانه ترس نوولفا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان خانه ترس نوولفا

دانلود رمان خانه ترس

رمان خانه ترس

دانلود رمان خانه ترس

دانلود رمان خانه ترس

کسرا …کسرا صدایی مایا بود التماس و درد تنهایش را حس کرد سمیر با احترام نشست . ـ سرورم … کسرا با بی حالی خواست که بلند بشه ـ سرورم …عاجزانه التماس … کسرا تازیانه ی بهش زد اما پسر جوان اخ هم نگفت دوباره التماس کرد از قضاوتتش برگردد کسرا خود درگیر بود حرف کسرای معلولی که مهمان ابدی جسمش شد را قبول کند یا رهبر کل اجنه ها که قسم خورده بود که عدالت کند و مایای که بیشتر از جانش می پرستید رو به اون ها بده ـ بس کن …تا بحال قضاوتم غلط نبوده و نخواد بود افسانه مقصر و تاوان گناهش تنها فرزندش خواد داد …حتی اگه اون مایا باشه … سمیر متوجه بغض امیرش شد بلند شد ـ پس لطفا به من اجازه بدید که … ـ سمیر …برو تا یک ساله آیند اجازه نداری بیای زمین … ـ اما سرورم !… کسرا از کنارش رد شد ـ فقط یه نفر می تونه بدون دخالت ما مایا رو نجات بده … ـ فهمیدم . جنی کنار مایا که از شدت ترس بی هوش شده بود نشست و عروسک پارچه ی را گرفت خواست روح مایا را قید کند که در طاق باز شد سایه ها محو شدند سمیر از بدن وسیم خارج شد وسیمسر گیجه گرفت حس کرد حالت تهوع دارد دست و روی دیوار گذاشت بدنش سست و بی ثبات شد آب دهانش رو قورت داد چشماش سیاه ی می رفت وقتی حس بهتری پیدا کرد به اطرافش نگاه کرد با خودش گفت اینجا کجا جهنم دریه نور مهتاب از پنجره به جسم بی جان مایا خورد وسیم ترسید و قدمی عقب رفت و بسم …گفت لباس نارنجی مایا توی نور کم می درخشید با عجله به طرفش رفت سرش و بلند کرد اضطراب به پسرک جوان حمله کرد با زد به گونه های بی رنگ و حال زار مایا شدت این دل پیچه رو زیادتر کرد ـ ماریا …ماریا تو رو خدا چشمات و باز کن …خدا .

باکس دانلود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.00
[ 1 رای ]
1,038 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 194
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی