نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان خانه ترس نوولفا

دانلود رمان خانه ترس

رمان خانه ترس

دانلود رمان خانه ترس

دانلود رمان خانه ترس

کسرا …کسرا صدایی مایا بود التماس و درد تنهایش را حس کرد سمیر با احترام نشست . ـ سرورم … کسرا با بی حالی خواست که بلند بشه ـ سرورم …عاجزانه التماس … کسرا تازیانه ی بهش زد اما پسر جوان اخ هم نگفت دوباره التماس کرد از قضاوتتش برگردد کسرا خود درگیر بود حرف کسرای معلولی که مهمان ابدی جسمش شد را قبول کند یا رهبر کل اجنه ها که قسم خورده بود که عدالت کند و مایای که بیشتر از جانش می پرستید رو به اون ها بده ـ بس کن …تا بحال قضاوتم غلط نبوده و نخواد بود افسانه مقصر و تاوان گناهش تنها فرزندش خواد داد …حتی اگه اون مایا باشه … سمیر متوجه بغض امیرش شد بلند شد ـ پس لطفا به من اجازه بدید که … ـ سمیر …برو تا یک ساله آیند اجازه نداری بیای زمین … ـ اما سرورم !… کسرا از کنارش رد شد ـ فقط یه نفر می تونه بدون دخالت ما مایا رو نجات بده … ـ فهمیدم . جنی کنار مایا که از شدت ترس بی هوش شده بود نشست و عروسک پارچه ی را گرفت خواست روح مایا را قید کند که در طاق باز شد سایه ها محو شدند سمیر از بدن وسیم خارج شد وسیمسر گیجه گرفت حس کرد حالت تهوع دارد دست و روی دیوار گذاشت بدنش سست و بی ثبات شد آب دهانش رو قورت داد چشماش سیاه ی می رفت وقتی حس بهتری پیدا کرد به اطرافش نگاه کرد با خودش گفت اینجا کجا جهنم دریه نور مهتاب از پنجره به جسم بی جان مایا خورد وسیم ترسید و قدمی عقب رفت و بسم …گفت لباس نارنجی مایا توی نور کم می درخشید با عجله به طرفش رفت سرش و بلند کرد اضطراب به پسرک جوان حمله کرد با زد به گونه های بی رنگ و حال زار مایا شدت این دل پیچه رو زیادتر کرد ـ ماریا …ماریا تو رو خدا چشمات و باز کن …خدا .

باکس دانلود

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 728 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.