ناول فا

دانلود رمان خوابگاه خون آشام - مجله اینترنتی ناول فا

رفع مسئولیت

اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید. --------------------------------------------------------------------------------- کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >> نوولفا شهری پر از رمان

دانلود رمان خوابگاه خون آشام

حس‌های عجیب، حقایق غیرقابل باور، دنیاهای متفاوت، قوانین خاص، خون، مرز میان دنیای ما و موجودات خون‌خوار!
رزا از ایران برای تحصیل در یکی از بهترین دانشگاه‌های لندن حرکت می‌کنه؛ بی‌خبر از این که دست تقدیر قراره ناخواسته اون رو دخیل ماجراهایی کنه که از نظر مردم افسانه‌ای بیش نیستند. دخیل دنیایی زیبا اما از نظر مردم نازیبا و دخیل حس‌هایی گوناگون میشه. بین قلب و انجام وظیفه و انتقام، معلق موندن سخته.
آیا رزا از پس وظیفه‌ای که بهش محول میشه بر میاد؟

دانلود رمان خوابگاه خون آشام

 

مقدمه:
همه‌ی ما توی ذهنمون دنیایی داریم از جنس تخیل، از جنس رویا.
توی دنیای خیال ما موجودات و چیزهایی وجود دارند که ممکنه به وجود خارجیشون اعتقادی نداشته باشیم.
اما چی میشه وقتی که خلاف این عقیده ثابت بشه؟
چی میشه وقتی که دخیل یه ماجرا بشی که قهرمانش تویی؟
و وارد دنیاهایی جدید بشی…
دنیاهایی با قوانین خاص، با لحظات خوب و بد، جایی که مجبور بشی با ترس‌هات روبه‌رو بشی!
قسمتی از داستان :از آخرین پله هواپیما پایین اومدم. باد گرمی به صورتم خورد. سوار اتوبوس شدم و لحظه‌ای بعد در سالن انتظار ایستاده بودم. سالن انتظار شلوغ بود و من بی‌هدف به جمعیت نگاه می کردم.
دستی روی شونم نشست. برگشتم و با آرش مواجه شدم.
– سلام.
لبخندی روی لبم جا خوش کرد.
– سلام.
– به لندن خوش اومدی!
– ممنون.
با هم به سمت تحویل بار حرکت کردیم. بعد از تحویل بار، سوار ماشینش شدیم و حرکت کردیم.
– خب چه خبرا رزا؟
دست از تماشای خیابون‌ها برداشتم و گفتم:
– چه خبر مهم‌تر از این‌که شهرتون رو با ورودم منور کردم!
خندید و گفت:
– بله در جریان هستم. خانم تشریف فرما شدن تا توی دانشگاه…، بهترین دانشگاه لندن درس بخونن.
لبخندی زدم و چیزی نگفتم.
پشت چراغ قرمز رسیدیم ماشین ایستاد
– خب عمو و زن‌عمو چه‌طورن؟
آرش با دستش رو فرمون ضرب گرفت.
– خوبن، مامان که کچلم کرد. دائم گوش‌زد می‌کرد که زود برم، آروم برونم و از این حرفا.
پایه آهنگ هستی؟
سرم رو تکون دادم.
-چه جورم.

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلت Jarدانلود رمان براي جاوا PDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوز ePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت Zipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده fakhrisadat

مشاهده تمامی 267 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.