ناول فا

دانلود رمان خواب مرا باور کن - رمان عاشقانه جدید | ناول فا

رفع مسئولیت

اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید. --------------------------------------------------------------------------------- کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >> نوولفا شهری پر از رمان

دانلود رمان خواب مرا باور کن

 دانلود رمان خواب مرا باور کن

کتاب‌ها و حرف‌ها و روایت‌های زیادی واسه تعبیر خواب‌هامون وجود داره. هر کدوم به نوعی سعی

می‌کنند ارتباط خواب و عالم معنا رو با زندگی واقعی درک کنند؛ اما یه وقت‌هایی هست که احتیاج
به تجزیه و تحلیل وجود نداره، دیده‌هامون عیناً رخ میده. بهش میگن رویای صادقه‌‌‌‌…

مقدمه:
هه، هه، هه…
نفسش دیگه درنمی اومد.
هه، هه، هه…
تو قفسه‌ی سینه‌اش احساس سرما و سوزش داشت. تمام جوارحش درد گرفته بود.
هه، هه، هه…
می‌دوید
هه، هه، هه…
می‌دوید و هر از گاهی پشت سرش رو نگاه می‌کرد.
هه، هه، هه…
بار آخر وقتی پشتش رو نگاه می‌کرد پاش به ریشه‌ی یه درخت بزرگ گیر کرد و افتاد زمین.
دیگه نمی تونست نفس بکشه.
تو هر ده تا دم و بازدمش شاید اندازه‌ی یه دم نمی‌تونست نفس بگیره.
آخش همزمان شد با صدای خرخری که از پشت سرش شنید.
یک ثانیه مکث…
سرش رو برگردوند و صدای جیغی که کل جنگل رو پرکرد…رمان خواب مرا باور کن

دانلود رمان خواب مرا باور کن

 

قسمتی از داستان :

نرجس با یک دسته گل بزرگ و لبخند جذابی که نشون از خوشحالیش بود، میون انبوه جمعیت طبق

معمول ایستاده بود و مثل پاندول ساعت سرش رو این ور، اون ور می‌کرد. مانتوی آبی فیروزه‌ای که

دیروز خریده بود با روسری سبزآبی که دور سرش گره زده بود رو ست کرده بود و عمداً قصدش از

پوشیدن این رنگ نمایش رنگ آبی چشم‌هاش بود که با سایه‌ی ماهرانه‌ی آبی رنگی که آرایشگر

واسه‌اش زده بود، این نمایش خیره کننده‌تر شده بود‌. حدود یک ربع بعد قامت رشید مردی از پشت

شیشه دیده شد که برای لحظه‌ای همه نگاه‌ها رو به خودش جذب کرد و وقتی عینک دودی

مارک‌دارش رو از روی چشم‌هاش با پرستیژ خاصی برداشت، صدای «اوه» همگانی مردم که

نشون از تحسینشون بود، توی گوش نرجس پیچید و باز این نرجس بود که هربار وارد فرودگاه

میشد از نگاه‌های خیره و این صداهای تحسین، حرص می‌خورد و عصبی میشد‌. لحظه‌ای

بعد مهماندارهای مجرد که حسابی برای خودنمایی به این کاپیتان جذاب آرایش کرده بودند،

از او با سرافکندگی جدا شدند و نرجس تونست، برای اعلام حضورش دستی تکون بده.

فرهاد وقتی دوباره نرجس رو توی صف انتظار دید، لحظه‌ای کپ کرده و ایستاد، بعد به

ناچار با کلافگی دستی تکون داد و به سمت نرجس پا تند کرد.

دانلودرمان براي اندرويد،تبلت Jarدانلود رمان براي جاوا PDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوز ePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت Zipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده fakhrisadat

مشاهده تمامی 267 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.