نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان خواب مرا باور کن

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان خواب مرا باور کن

 دانلود رمان خواب مرا باور کن

کتاب‌ها و حرف‌ها و روایت‌های زیادی واسه تعبیر خواب‌هامون وجود داره. هر کدوم به نوعی سعی

می‌کنند ارتباط خواب و عالم معنا رو با زندگی واقعی درک کنند؛ اما یه وقت‌هایی هست که احتیاج
به تجزیه و تحلیل وجود نداره، دیده‌هامون عیناً رخ میده. بهش میگن رویای صادقه‌‌‌‌…

مقدمه:
هه، هه، هه…
نفسش دیگه درنمی اومد.
هه، هه، هه…
تو قفسه‌ی سینه‌اش احساس سرما و سوزش داشت. تمام جوارحش درد گرفته بود.
هه، هه، هه…
می‌دوید
هه، هه، هه…
می‌دوید و هر از گاهی پشت سرش رو نگاه می‌کرد.
هه، هه، هه…
بار آخر وقتی پشتش رو نگاه می‌کرد پاش به ریشه‌ی یه درخت بزرگ گیر کرد و افتاد زمین.
دیگه نمی تونست نفس بکشه.
تو هر ده تا دم و بازدمش شاید اندازه‌ی یه دم نمی‌تونست نفس بگیره.
آخش همزمان شد با صدای خرخری که از پشت سرش شنید.
یک ثانیه مکث…
سرش رو برگردوند و صدای جیغی که کل جنگل رو پرکرد…رمان خواب مرا باور کن

دانلود رمان خواب مرا باور کن

قسمتی از داستان :

نرجس با یک دسته گل بزرگ و لبخند جذابی که نشون از خوشحالیش بود، میون انبوه جمعیت طبق

معمول ایستاده بود و مثل پاندول ساعت سرش رو این ور، اون ور می‌کرد. مانتوی آبی فیروزه‌ای که

دیروز خریده بود با روسری سبزآبی که دور سرش گره زده بود رو ست کرده بود و عمداً قصدش از

پوشیدن این رنگ نمایش رنگ آبی چشم‌هاش بود که با سایه‌ی ماهرانه‌ی آبی رنگی که آرایشگر

واسه‌اش زده بود، این نمایش خیره کننده‌تر شده بود‌. حدود یک ربع بعد قامت رشید مردی از پشت

شیشه دیده شد که برای لحظه‌ای همه نگاه‌ها رو به خودش جذب کرد و وقتی عینک دودی

مارک‌دارش رو از روی چشم‌هاش با پرستیژ خاصی برداشت، صدای «اوه» همگانی مردم که

نشون از تحسینشون بود، توی گوش نرجس پیچید و باز این نرجس بود که هربار وارد فرودگاه

میشد از نگاه‌های خیره و این صداهای تحسین، حرص می‌خورد و عصبی میشد‌. لحظه‌ای

بعد مهماندارهای مجرد که حسابی برای خودنمایی به این کاپیتان جذاب آرایش کرده بودند،

از او با سرافکندگی جدا شدند و نرجس تونست، برای اعلام حضورش دستی تکون بده.

فرهاد وقتی دوباره نرجس رو توی صف انتظار دید، لحظه‌ای کپ کرده و ایستاد، بعد به

ناچار با کلافگی دستی تکون داد و به سمت نرجس پا تند کرد.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
631 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی