نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان خونبها 

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان خونبها

دانلود رمان خونبها

ام رمان: خون بها

نویسنده: arefeh79 

ژانر:عاشقانه_اجتماعی_درام

هدف: گاهی وقتا توی زندگی اتفاقاتی میوفته که تو از علتشون بی خبری… شاید این اتفاقات به نفع تو باشه و شاید به ضرر تو:

عَسی اَن تکرهوا شیء و هو خیر لکُم

عَسی اَن تُحِبوا شیء و هو شر لَکُم

ساعات پارت گذاری: نامعلوم

خلاصه: داستان درباره دختر پولداریه که فوق العاده مهربون و شیطونه…دختر توی بالکن اتاقش یه نفر رو میبینه که زندگی اشو تغییر میده و مشکلات زیادی براش به وجود میاره…
پرده رو کنار زدم و نور وارد اتاق شد. جلوی نور خورشید کش و قوسی به خودم دادم.رو به روی آینه قدی اتاقم ایستادم و موهای موج دارم رو شونه زدم. موهام خیلی مشکی و براقه ولی رنگ تیره اش خسته کننده اس. چشمای آبی تیله ای رنگم که پف کرده بود رو چند بار باز و بسته کردم. رنگ چشمام ترکیب آبی و یکمی عسلیه. رنگ عجیبیه. از گرمای تبی که داشتم لپای سفیدم گل انداخته بود. چندتا ضربه آروم به دو طرف صورتم زدم. خیلی گرمم بود. روی تخت ولو شدم و با تلفن کنار تختم به مامان زنگ زدم. نمیتونستم برم پایین و بهش بگم تب دارم. نگاهمو تو اتاقم چرخوندم. یه دکور کاملا سفید و صورتی کم رنگ. یه اتاق کامل و بدون نقص.

بیحال روی تخت خوابیده بودم که مامان نگران پرید توی اتاق و گفت: پری مادر چت شده؟ خوبی؟

با صدای گرفته گفتم:فکر کنم سرما خوردم مامان…

مامان قرص سرماخوردگی بهم داد و یه کاسه سوپ هم به زور ریخت تو حلقم و نوش جان کردم و خوابیدم تا عصر.

از سر و صدای توی کوچه بیدار شدم. حالم بهتر شده بود دیگه سرم سنگین نبود. رفتم سمت پنجره. یه خونواده جدید اومده بودن و داشتن به خونه رو به رویی مون اسباب کشی میکردن. قبلا توی این خونه یه پیرزن و پیرمرد زندگی میکردن

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
475 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی