نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان درد عمیق من

خلاصه:

دانلود رمان درد عمیق من همه چی از اونجایی شروع میشه که ادرین تصمیم به ازدواج با یلدا رو می گیره،یلدایی که هیچ کس اون رو تایید نمی کنه و همه با ازدواج این دو مخالفند. ادرین بخاطر محبوبش قید همه و حتی خانوادش رو هم می زنه؛اما عاقبت این کار به کجا ختم میشه؟

نفس نفس زنان ایسادم و گفتم:یلدا یلدا،وایسا دیوونه!

یلدا خندید و گفت:عه ادرین اومدیم پارک خوش بگذرونیم تو هم بدویی برات بهتره لاغر میشی.

اخم الکی کردم و گفتم:عه من چاقم!

لبخندی زدو دوباره دوید،چه نفسی داره این دختر!دو بار دور پارک دنبالش

دویدم باز هم داره به دویدن ادامه میده.

جوری که بشنوه گفتم:باشه یلدا من تسلیم. بعد دستم رو به نشونه آتش بس

بالا بردم که یلدا خندید و گفت:مثل یک بچه خوب تسلیم شدی!

حالا که من بردم باید ببریم کافی شاپ. به نشونه تایید سرم رو تکون دادم

و سوار ماشین شدیم که گفت:ادرین؟ نگاهش کردم و گفتم:جانم؟

سرش رو انداخت پایین و گفت:راستش یه مسئله ای پیش اومده بود

می خواستم باهات درمیون بزارم. همینطور که فرمون رو می چرخوندم گفتم:چه مسئله ای عزیزم؟

نگاهش رو به شیشه دوخت و گفت:ولش کن اصلا،چیز مهمی نیست.

نگاهش کردم که گفت:باشه میگم اما الان نه،باز هم آمادگیش رو ندارم.

سرم رو تکون دادم و با رسیدن به کافه ترمز کردم و از ماشین پیاده شدیم.

یلدا نامزدم هست،نامزد رسمی هم که نه اما قراره با هم ازدواج کنیم.

به چهرش نگاهی انداختم،چشمای طوسی رنگ و موهای قهوه ای.

جثه ریزه میزه ای هم داشت.

دانلود رمان درد عمیق من

اولین آشناییمون توی دانشگاه بود،شیطنتای دخترونش جذبم کرد.

با صدای زنگ گوشیم نگاهی به صفحش انداختم و با دیدن اسم

مامان نفسی بیرون دادم و از جام بلند شدم که یلدا گفت:چیزی شده ادرین

سرم رو به نشونه نه تکون دادم و گفتم:تو بشین الان میام.

از در بیرون رفتم و تماس رو برقرار کردم

-جانم مامان؟ –کجایی پسر؟ -با یلدا بیرونم –باز با اون دختره ی،

استغفرالله! با حرص گفتم:آخه مادر من مگه یلدا چه هیزم تری به شما فروخته؟

مامان که معلوم بود داره حرص میخوره گفت:آخرشم این دختر صیرت

خودش رو معلوم می کنه،از من به تو نصیحت پسرم رابطت رو با این دختر تموم کن.

با حرص نفسم رو بیرون دادم و گفتم:این دختر چیه مامان مگه

یلدا گوجه فرنگیه!اون نامزد منه. مامان از پشت

تلفن داد زد:آدرینا یه لیوان آب بیار! بعد گفت:من نمی دونم

تا موقعی که با این دختر بهم نزدی پات رو توی خونه نمیزاری فهمیدی!؟ بعد هم تلفن رو قطع کرد.

با حرص وارد کافه شدم و روی صندلی نشستم که یلدا گفت:حالت خوبه ادرین؟

دوباره به صفحه موبایلم خیره شدم،عکس دوتایی من

و یلدا که بک گراند گوشیم بود و من با دیدنش لبخند روی لبم می نشست

لبخندی زد و گفت:به روز ازدواجمون فکر کن ادرین،چیزی تا اون روز نمونده.

پیشخدمت سفارش هامون رو که یلدا داده بود آورد

و گفت:سفارش دیگه ای ندارین؟ یلدا لبخندی زد و گفت:نه متشکرم.

    اشتراک در شبکه اجتماعی

    بیوگرافی نویسنده Saba

    مشاهده تمامی 193 پست

    ارسال دیدگاه جدید


    به نکات زیر توجه کنید

    • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
    • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.