ناول فا

دانلود رمان دریا نوولفا - مجله اینترنتی ناول فا

دانلود رمان دریا نوولفا

دانلود رمان دریا نوولفا

رمان دریا

رمان دریا

دانلود رمان دریا نوولفا

ــــلحظــــهـــ ـهای بی ــتــــو , apk , epub , java , خاکريز داستان , دانلود رمان دریا اندروید , دانلود رمان دریا جاوا، اندروید،pdf،ایفون , دانلود کتاب دریا , دانلود کتاب رمان دریا , دانلود کتاب رمان نفری در کنار دریا , دریا (رمان) , دست نوشته ی دیوانه , رمان پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی به زبان هورامی ترجمه شد , رمان دریا , رمان دریا Archives , رمان دریا از ماندانا معینی , رمان دریا از ماندانا معینی با فرمت pdf , طلبکاران , معرفی کتاب دریا نوشته جان بنویل ,

لینک مورد نظر حذف شد

باشنیدن این حرفش نفسی ازسرآسودگی کشیدم _خب هروقت خواستی می تونی بری بیرون یاهرکلاسی که دوست داشته باشی می تونی ثبت نام کنی هروقت خواستی بری بیرون به راننده یاآرشام بگوبرسوننت _ چشم بابایی حالاشدم راننده شخصی خانم _راستی بابایی اون خبرخوبی که می گفتی می خوای بهم بدی چی بود؟ -ازبس برام زبون می ریزی واسم حواس نمی ذاری تودختر ولوپ دریاروکشیدبااین کارش برای دومین باربه دریاحسودیم شد دفعه اول به خاطرظاهرش که شبیه مادرمه واین دفعه به خاطرتوچهی که پدرم بهش داره _می خوام فرداشب یه مهمونی برگزارکنم تاتوروبه عنوان دخترم به همه ی آشنایان وفامیل معرفی کنم _جدی می گی بابایی؟اینکه خیلی خوبه خیلی دوست دارم باهمه آشناشم -می دونستم خیلی خوش حال می شی دخترم فردامی تونی باآرشام بری خریدوهرچیز لازم داری بخری منم بااخم گفتم من فرداسرم شلوغه وقت ندارم دریاروببرا خرید پدرم بااخم به من نگاهی انداخت وگفت خواهرت ازهرکاری مهم تره اه..این دخترخواهرمن نیست چراپدرم نمی خواددرک کنه من ازاین دخترمتنفرم پدرم بدون اینکه به من اجازه ی حرف زدن بده به اتاقش رفت این اتفاقاهمش تقصیراین دخترست بابه دنیااومدنش مادرموازم گرفت حالاهم داره پدرموازم می گیره بانفرت توچشماش زل زدم امابایادآوری چشمای مادرم این حس زیاددوام نیاورد دریا بعدازخوردن شام به اتاق پدرم رفتم مشکلی پیش اومده دخترم؟ -می خوام اگه اجازه بدین فرداباپسرعموم پرهام برم خرید _آرشام بهت حرفی زده؟ _نه بابایی راستش دلم برای پرهام تنگ شده _دوروزنشده دلت تنگ شده؟ _آخه پرهام همیشه مثل برادرم کنارم بوده ومنم خیلی دوسش دارم پدرم زیرلب گفت پرهام مثل برادرت کنارت بوده امابرادرت… یه کارت بانکی ازکشوی میزش بیرون آورد _فرداحتما لازمت می شه دخترم _لازم نیست خودم پول دارم -من پدرتم پس بایدقبول کنی درضمن مادرت درمورد پرهام باهام صحبت کرده وگفته پسرخوب وقابل اعتمادیه هروقت خواستی می تونی باپرهام بری بیرون ازنظرمن مشکلی نیست _ممنون بابایی یه درخواست دیگه هم دارم

لینک مورد نظر حذف شد

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 557 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.