نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان در پس ابرها جاوا ، اندروید،pdf،ایفون - نوول فا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رمان در پس ابرها جاوا ، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان در پس ابرها

دانلود رمان در پس ابرها

رمان: در پس ابرها
نویسنده :  Atefeh_Nicktalab
ژانر:اجتماعی… عاشقانه… معمایی…

❌کپی و انتشار این رمان غیر از سایت نگاه دانلود ممنوع است و پیگرد قانونی دارد. ❌

خلاصه:
همیشه یادمان باشد در پس ابرها، رازی همچون ماه پنهان است و با برملا شدنش

زندگی خیلی ها تحت شعاع قرار میگیرد…
زندگی دو خواهر به نام های نهال و نازنین، با پدید آمدن یکی از همین ماه های رازآلود از

پس ابرهای پنهانکار، در آسمان حقیقت، از این رو به آن رو میشود…

رازی که نشان میدهد، نازنین دزدیده شده است…

مقدمه:
می خواهم برگردم به روز های کودکی…
آن زمان ها که پدرم تنها قهرمان من بود…
عشق تنها در آغوش مادرم خلاصه میشد…
بالا ترین نقطه ی زمین، شانه های پدر بودند…
بدترین دشمنم و بهترین دوستم، خواهرم بود…
تنها دردم زانو های زخمیم بودند…
تنها چیزی که میشکست، اسباب بازی هایم بود…
و معنای خداحافظ، تا فردا بود…
اما…
وای از حالا…
و وای از…
حقیقت…
حقیقتی پنهان در پس ابرها…
حقیقتی که با برملا شدنش، شد تیشه ای بر ریشه ی من و تنها کسم…
و امان از سکوتی که…
درونمان را پنهان کرد…

قسمتی از رمان در پس ابرها:

به آسمان آفتابی بهاری نگاهی انداختم… به خاطر تابش شدید و سوزان خورشید داغ چشمهایم جمع شد

و دستم سایبان چشمانم…
نفس عمیقی کشیدم و داخل قبرستان شدم…سریع سنگ قبرشان را پیدا کردم…

نگاهی به اطراف انداختم و بین هر دو قبر نشستم و دستی بر روی قبر ها کشیدم…
اشک در چشمانم جوشید…خیره شدم به دو سنگ سیاه و سرد…
اشکهایم راه خودشان را پیدا کردند و مسیر گونه ها تا چانه ام را درمی نوردیدند…

هر قطره شان گونه هایم را تر میکرد…
این دل بازهم بدجوری هوایشان را کرده بود…با اینکه چند ماهی از مرگشان میگذشت،ولی هنوز با این

حقیقت تلخ کنار نیامده بودم…
درست مثل روز اول مرگشان اشک ریختم…

رمز فايل : www.negahdl.com

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
93 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان