نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان در پس یک پایان جاوا، اندروید - نوول فا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رمان در پس یک پایان جاوا، اندروید

دانلود رمان در پس یک پایان جاوا، اندروید

دانلود رمان در پس یک پایان جاوا، اندروید،pdf،ایفون

سلام دیگه تکرار نمی کنم تنها راه حمایت و کمک شما به  نگاه دانلود عضویت در انجمن نگاه دانلود تا اجتماع کاربر های نگاه دانلود به تعدادی که لایق اون هست برسه جهت عضویت کلیک کنید

نام : در پس یک پایان
نویسنده : روشنک.ا

خلاصه ی رمان:دو تا خانواده ی شکست خورده…
دو تا خانواده که از هم پاشیده…
و حالا دو تا بازمانده موندن…
دو نفری که باید به تنهایی از پس مشکل ها بر بیان…
تنها یک راه حل باقی مونده….

ژانر:عاشقانه و اجتماعی

..پایان خوش..

مقدمه:قهوه دم می‌کنم،
نصف قاشق سیانور را به فنجانت می‌ریزم!
همین که لبخند می‌زنی،
می‌گویم:
قهوه ات سرد شده؛
بگذار عوضش کنم!
به نام خدا
نفس :

بازم همون خواب لعنتی…بازم اون چشمای سبزش..قشنگ ترین

قسمت صورتش…و بازم اون موهای خرمایی که براشون جون میدم…در

فاصله ی چند سانتی صورتم با اون لبخند جذاب نگام میکنه که یهو….همه

چی سیاه میشه ..اون بهم اخم میکنه سرم داد میکشه و میگه از زندگیم

برو بیرون نفس…برو نفس تو دیگه جلوی نفس کشیدنمو گرفتی…برو بفهم

که ازت خسته شدم…خیسی اشکامو روی صورتم حس میکنم میشکنم ولی بازم میگم تا خرد تر بشم
-تو رو خدا فرزاد…تو رو قرآن بفهم که من دوستت دارم…چرا نمیفهمی؟ نذاز بیشتر از این خرد شم… برم که با اون  باشی؟آره؟…دیگه نفهمیدم چی شد فقط یه طرف صورتم از سیلی وحشتناکش سوخت…نگاش کردم مثل یک ببر زخمی نگاهم میکرد…-نفس گم شو بیرون گم شووو!و صدای اون زن لعنتی-دختره ی احمق من  ام یا تویی که به زور آویزونشی پاتو بکش بیرون از زندگیمون احمق بفهم که مانع خوشبختیمونی بفهم!…دیگه هیچ صدایی جز جیغ های همیشگیم و گریه های بی امانم نبود انقدر جیغ کشیدم که….
صدای گرم و آرامش بخش بابا که بغلم کرده بودو شنیدم:نفس جان بابا

 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
118 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان