نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان دقیقه های آخر

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان دقیقه های آخر

خلاصه:

دانلود رمان دقیقه های آخر رمان عاشقانه و تجربه حس زیبای عشق که چگونه می توان با هر تفاوتی زمانی که پای عشق در میابن باشد کنار یکدیگر زندگی کرد  و سلیقه های یکدیگرد احترام گذاشت  خب پس خودتون گفتین که مرخصی لازم نیست چون امشب عروسیه خواهرتون بوده و منم امروز هم بهیار بودم هم پرستار هم پزشک هم …

آقای دکتر چیکار کنم خب فردام حسابه دیگه فردام عروسیه .داشتم

منفجر میشدم ولی به روی خودم نیاوردم 

خانم مجد شما فردا شیفت صبح هستین . یعنی اصلا شیفت شب ندارین 

خب

خب که خب . میگم یعنی فردا شب پاتختیه نه فردا صبح 

دیگه دم گریم بود . تقریبا همه رفته بودن اونام که مونده بودن داشتن ما رو نگاه میکردن .

دیگه بیشتر موندن اونجا رو جایز ندونستم و راه افتادم سمت آریانا

که داشت از درب خروجی بیرون میرفت نگاهم افتاد به لباسش آخه خاکی میشد 

دویدم سمت در که پام گیر کرد به یکی از میز ها و ..

خدایا این کیه که دست منو گرفته و نذاشته بیفتم روی زمین .

یا خدا . این کیه . نور توی چشمم بود و تشخیص چهره ی این… سخت . 

از جام بلند شدم و … بله دیگه میگم اینا همشون خل و چل هستن بیراه نمیگم .

ای من بمیرم من ضربه مغزی شم الهی مریض شم بمیرم ولی اینو نبینم 

حالتون خوبه خانم مجد

با چهره ای که نفرت و کینه ازش میبارید گفتم: خیلی ممنون از کمکتون و راه افتادم برم

سمت ماشین که ای دل غافل منو جا گذاشتن 

شروع کردم داد زدن دیگه برام مهم نبود که آبروم میره یا نه دوباره داد زدم آریاناا

آخه اینا کدوم قبرستونی رفتن که منو یادشون رفت

نگاهی به اطرافم انداختم ولی نبودن 

بازم روح رو دیدم . دست از

از سرم بردار دیگه . انگار صدامو شنیده بود . آروم قدم برداشت

و اومد سمتم صدای پاهاش توی این سکوت غم انگیز شب خیلی زیبا بود . اصلا من چرا رمانتیک شدم. 

اومد روبروم ایستاد

– خانم مجد . 

دانلود رمان دقیقه های آخر

انقدر به من نگو خانم مجد خانم مجد .بدم میاد .

با تمام اینا با سردی گفتم: بله

– ارسلان بهم گفت بعضی از مهمونا رفتن سمت باغ گفت

زشته که ما دیر بریم اون موقع که داشتید میدویدید اومدم بهتون بگم ولی شما

… ساکت شد. و دوباره ادامه داد . منم الان میخوام برم باغ اگه…

-نخیر من اصلا نمیام 

میخوام برم خونه 

همش تقصیر این آریانای هست ایشالا بمیرم از دست اون و ارسلان و رام … ا چیزه چیز

وای خدا چه بد سوتی دادم فکر کنم فهمید منظورم از رام رامین بود

چون الان داره دندوناشو فشار میده . اصلا به جهنم . با کمال پر رویی گفتم اشکال نداره که با شما بیام

نه بفرمایین 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
399 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی