نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان دقیقه های آخر

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان دقیقه های آخر

دانلود رمان دقیقه های آخر به قلم نیلوفر م

برگشتم سمتش بازم مثل همیشه اخم همیشگیش روی پیشونیش بود
ازش متنفر بودم خیلی آدم خود شیفته ای بود و منم از شانس و اقبال بدم الان باید اینجا باشم ؟
روبروی آقای دکتر رامین رمضانی ؟
اه اه
با چهره ای ساختگی گفتم وای ببخشید آقای دکتر من …

دانلود رمان دقیقه های آخر

قسمتی از رمان

نیازی به عذر خواهی نیست خانم . فقط شما زحمت بکشید یه سر برید همین داروخانه ی بغل و سه تا سرم بگیرید به اضافه ی آمپول و سرنگ بعدشم برید اتاق دو و بیمار تخت شماره یک رو ببرید طبقه ی بال…
وا آقای دکتر من حالا یک سرنگ که توش خون بیمار بوده رو انداختم روی زمین این کارا دیگه واسه چیه
پس قبول دارید که خودتون به عمد اون رو انداختین روی زمین
نه آقا ی دکتر من منظ.. نذاشت ادامه بدم و با عصبانیت گفت

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان تو تمنای منی رمانی زیبا و جدید ایرانی

داشتم میگفتم میرید طبقه ی بالا ازش خون میگیرید و بعد میاریدش توی اتاق من
دیگه منتظر جواب نموند و رفت

از این کارش لجن گرفت مثل این بچه ها ی کوچک دستمو مشت کردم و پامو کوبیدم به زمین
کاری جز اطاعت از حرف این رامین خود شیفته نداشتم بخاطر همین کار هایی رو که گفته بود انجام دادم بله دیگه اگه یکم دیگه درس میخوندم پزشکی قبول میشدم نه پرستاری
با غرغر سمت اتاق چیز رفتم اسمش چی بود رامین ؟ رمضانی ؟ دکتر ؟ چی بگم بهش . لایق هیچکدوم نیست
با صداش از افکارم بیرون اومدم و سرنگی رو که باهاش خون گرفته بودم دادم بهش . خواستم برم بیرون که اجازه نداد
خانمه ….
مجد
بله خانم مجد ممکنه کمکی بهم کنین ؟
نه خیر تو که اسمم یادت نیست پس من چطوری کمکت کنم
با همه ی اینا با کنجکاوی گفتم چه کمکی از دست من ساخته ست
میخوام آزمایششون کنم
با این کار که آشنایی دارین نه؟
پ ن پ فقط تو و عمه گرانقدرت بلدید

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
983 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی