نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان دلشوره جاوا،اندروید،pdf،ایفون

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان دلشوره جاوا،اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان دلشوره جاوا،اندروید،pdf،ایفون

خلاصه…
زندگی یه زوج که تازه ازدواج کردن دچار یه بحران میشه و هر کدوم برای رهایی از این بحران راه هایی رو انتخاب میکنند که سرنوشتشون رو دستخوش تغییرات میکنه، و این تغییرات باید دید که می تونه این زوج رو یک بار دیگه کنار هم قرار بده یا نه.؟

ساعت یک ربع به ۱۱ شب رو نشون میداد وقتی کیفم رو از صندلی عقب ماشین برداشتم و راه آسانسور را در پیش گرفتم. مردد بودم بین زدن و نزدن دکمه طبقه ۵، یعنی تا الان اون دورهمی مسخره تموم شده بود؟
بلاخره خسته شدم و دکمه رو فشار دادم صبح که میرفتم خودش گفت ۱۱ به بعد بیا !
با توقف آسانسور نفسم رو از سینه بیرون فرستادم در و باز کردم خدا رو شکر اثری از کفشای مهمونا جلوی در خونه نبود، با خیال راحت کلید انداختم داخل شدم. بوی عطرهای زنونه کل خونه رو برداشته بود، از راهروی جلوی در رد شدم تا سالن توی دیدم قرار گرفت از صحنه ای که جلوی روم می دیدم یه لحظه جا خوردم انگار بمب معروف هیروشیما این بار وسط خونه ی ما فرود اومده بود، ظرفهای غذای نیم خورده، بطری های نوشابه، به هم ریختگی مبلمان و بیشتر از همه دستمال کاغذی های مچاله شده بد جوری توی ذوق میزد.
+اومدی احسان؟
صدای یاسمن چشمام رو از سالن کند و سرم رو برگردوندم سمتش: سلام
+وای احسان امشب خیلی مضخرف بود با رعنا دعوام شد جو مهمونی به هم خورد.
کیفم رو روی اولین مبل گذاشتم و با خودم گفتم: این از سلام خسته نباشید گفتن زن ما، بهتر که دعواتون شد کاش یه فصل همو کتک میزدین تا شاید دور این مهمونیا و دور همیای مسخرتون رو خط می کشیدین.
+من خیلی خستم میرم به دوش بگیرم بعدش بخوابم اگه شام نخوردی خودت یه چیزی بخور تو آشپزخونه غذا هست.
با انگشتم گوشه بینیم رو خاروندم و گفتم:
-باشه عزیزم تو برو بخواب من خودم یه چیزی میخورم.
بلند که شد بره تازه چشمم به لباس خوشگلی که تنش کرده بود افتاد منکر خوش سلیقه بودنش و زیبایی خیره کنندش نمیتونم بشم، توی اون لباس مشکی از همیشه زیباتر به نظر میرسید با چند تا قدم بلند خودم رو بهش رسوندم دست گذاشتم زیر بازوش و برگردوندمش به طرف خودم با اون چشمای خوشگلش میخ شد تو چشمام، یه دور صورتش رو از نظر گذروندم و منم مثل خودش زل زدم تو چشماش و گفتم:
-چه لباس خوشگلی داری، یکم بیشتر چسبوندمش به خودم، نگفته بودی تو این رنگ اینقدرخواستنی می شی، سرم و بردم نزدیک گوشش و خیلی آروم گفتم:
– عشقم چه بوی شیرینی میده، تمام مظلومیتم رو توی صدام ریختم و گفتم:
-شام نمی خوام تو رو میخوام. به وضوح منقبض شدن بدنش رو زیر دستام احساس کردم حال خوشی که بهم دست داده بود تبدیل شد به زهر، زبونش رو روی لبش کشید و گفت:
+خیلی خستم احسان اصلا به زور رو پام بند شدم خیلی خوابم میاد.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,645 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی