نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان دیوانه تر از مجنون pdf کامل

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان دیوانه تر از مجنون

در این وقت روز از سایت نوولفا ، دانلود رمان دیوانه تر از مجنون رو برای شما دوست داران رمان در سبک عاشقانه اماده کردیم که برای دانلود/ مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید

ژانر: عاشقانه

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان نظر یادتون نره

خلاصه رمان دیوانه تر از مجنون

از ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﮐﺘﺎب ﻓﯿﺰﯾﮑﻢ و ﺑﺮداﺷﺖ و ﺑﺎزش ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ:
_ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ.
: ﭼﺸﻢ ﻏﺮه ای رﻓﺖ و ﮔﻔﺖ ، ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻮﺣﺪی ﻧﺎﻇﻢ ﻣﺪرﺳﻪ داﺧﻞ اوﻣﺪ و ﺑﺎ دﯾﺪن ﻣﺎ دو ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ
_ﻧﯿﮑﺰاد ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺨﻮای ﺑﺮی ﺧﻮﻧﻪ؟
ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﺮدم ﺗﻤﺎم ﺻﺤﻨﻪ ی ﺑﻮﺳﻪ ﻣﻮن رو دﯾﺪه.
ﺑﺎ ﺗﺮس و ﺗﺘﻪ ﭘﺘﻪ ﮔﻔﺘﻢ:
. اﻻن ﻣـ..ﻣﯿﺮﯾﻢ ، _ﭼـ..ﭼﺮا ﺧﺎﻧﻢ
ﻣﺸﮑﻮک ﻧﮕﺎﻫﺸﻮ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪ و ﻋﺼﺒﯽ ﮔﻔﺖ:
_ﻣﺸﮑﻠﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ؟
آﻗﺎی زارع ﺳﯿﻨﻪ ﺻﺎف ﮐﺮد و ﮐﺘﺎب ﻓﯿﺰﯾﮏ و داد ﺑﻬﻢ.
. دوﺑﺎره ﺑﺮاش ﺗﻮﺿﯿﺢ دادم ، ﭼﻪ ﻣﺸﮑﻠﯽ؟ ﻧﯿﮑﺰاد ﻣﺒﺤﺚ اﻣﺮوز رو ﻧﻔﻬﻤﯿﺪه ﺑﻮد ، _ﻧﻪ
ﻧﺎﻇﻢ ﺳﺮی ﺗﮑﻮن داد و ﺑﺎ اﺧﻢ ﮔﻔﺖ:
_ﻧﯿﮑﺰاد ﺳﺮﯾﻊ ﺑﯿﺎ ﺑﺮو ﺧﻮﻧﻪ.
ﭼﺸﻤﯽ ﮔﻔﺘﻢ و زود ﮐﯿﻔﻤﻮ روی ﮐﻮﻟﻢ اﻧﺪاﺧﺘﻢ و از ﮐﻼس اوﻣﺪم ﺑﯿﺮون.
ﻫﻨﻮز ﺣﺲ ﻣﯿﮑﺮدم ﻟﺒﺎم داﻏﻪ. ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻮدم ﮐﺒﻮد ﻣﯿﺸﻪ. ﻣﺮدک وﺣﺸﯽ!
ﭘﻮﻓﯽ ﮐﺸﯿﺪم و دﺳﺘﯽ روی ﻟﺒﺎم ﮐﺸﯿﺪم.
ﻧﻤﯿﺪوﻧﺴﺘﻢ ﺑﺎ اﯾﻦ ﻣﻌﻠﻢ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﯿﮑﺎر ﮐﻨﻢ.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 3.00
[ 3 رای ]
2,103 views مشاهده
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی