ناول فا

دانلود رمان ذهن خسته - دانلود رمان جدید | ناول فا

رفع مسئولیت

اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید. --------------------------------------------------------------------------------- کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >> نوولفا شهری پر از رمان

دانلود رمان ذهن خسته

مقدمه :

رکوچه پس کوچه های شهر,شایدم مقابل ویترین مغازه ای اسباب بازی فروشی

یادرپیاده رو….اری,تعجب نکن.من درکنارت هستم.هرروزبارهاازکنارم میگذری وشاید

به تنه ای نیزمهمانم کنی…شب که میشودزیرپنجره ی خانه ات رانگاهی بینداز…

ازپشت دیوارمحکم خنده هایت قلب شکسته ام راببین….چشمان اشکبارم را

 

قسمتی از متن رمان :

فقط اندکی تعقل…
دستم روی کلاویه هاحرکت می ‌کندوذهنم

درگذشته هاجریان دارد.ان زمان‌هایی که

یک خانواده داشتم!
هرچندتلخی لحظات در کنار هم بودنمان،

نوشیدن جرعه‌جرعه از جام زهربود.
دیدنه چشمانه همیشه به اشک نشسته

ی مادرمعصومم .قامت خمیده ی پدرکناربساطه بسته به جانش

ودختری انطرفترکه سرش گرم دفتروکتاب‌های مدرسه اش است و

باجروبحث والدینش گاه سرش رابلندمیکندواهی جگرسوزمیکشدو

دوباره چشمش رامی‌دوزدبه خطوط ازترس مورب شده ی دفترش که

این قصه ی هرروزشان است وارام دیگرناارام نمی‌شدبااین جدل‌ها.

می‌دانستم که وقتی پدرکیفورشودمادر راتادرجه ی ملکه شدن بالا

می‌بردومرانیز پرنسسش می‌داند.
قطره اشکی راکه نمی‌دانستم چه زمانی برگ دفترم رامزین کرده

باانگشتم گرفتم وچه اهمیتی داشت زخمی که برجای گذاشته؟

این هم روی تمامه انهایی که کهنه شدندودیگرجایشان دردنمیکند.
انگشتانم می‌لرزندواماهمچنان ادامه میدهم که این لرزش همیشگیست

بامرورخاطراته دردناکه گذشته وردی که ازخودبرجای گذاشته تااخرین

ثانیه ی عمرم.باخودتکرارکردم ارام بودن راتافایق ایم به این ناارامی.
می دانستم که تنهانیستم ومن دختری برامده ازبطن تاریخم .

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 551 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.