نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ذهن خسته

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان ذهن خسته

مقدمه :

رکوچه پس کوچه های شهر,شایدم مقابل ویترین مغازه ای اسباب بازی فروشی

یادرپیاده رو….اری,تعجب نکن.من درکنارت هستم.هرروزبارهاازکنارم میگذری وشاید

به تنه ای نیزمهمانم کنی…شب که میشودزیرپنجره ی خانه ات رانگاهی بینداز…

ازپشت دیوارمحکم خنده هایت قلب شکسته ام راببین….چشمان اشکبارم را

قسمتی از متن رمان :

فقط اندکی تعقل…
دستم روی کلاویه هاحرکت می ‌کندوذهنم

درگذشته هاجریان دارد.ان زمان‌هایی که

یک خانواده داشتم!
هرچندتلخی لحظات در کنار هم بودنمان،

نوشیدن جرعه‌جرعه از جام زهربود.
دیدنه چشمانه همیشه به اشک نشسته

ی مادرمعصومم .قامت خمیده ی پدرکناربساطه بسته به جانش

ودختری انطرفترکه سرش گرم دفتروکتاب‌های مدرسه اش است و

باجروبحث والدینش گاه سرش رابلندمیکندواهی جگرسوزمیکشدو

دوباره چشمش رامی‌دوزدبه خطوط ازترس مورب شده ی دفترش که

این قصه ی هرروزشان است وارام دیگرناارام نمی‌شدبااین جدل‌ها.

می‌دانستم که وقتی پدرکیفورشودمادر راتادرجه ی ملکه شدن بالا

می‌بردومرانیز پرنسسش می‌داند.
قطره اشکی راکه نمی‌دانستم چه زمانی برگ دفترم رامزین کرده

باانگشتم گرفتم وچه اهمیتی داشت زخمی که برجای گذاشته؟

این هم روی تمامه انهایی که کهنه شدندودیگرجایشان دردنمیکند.
انگشتانم می‌لرزندواماهمچنان ادامه میدهم که این لرزش همیشگیست

بامرورخاطراته دردناکه گذشته وردی که ازخودبرجای گذاشته تااخرین

ثانیه ی عمرم.باخودتکرارکردم ارام بودن راتافایق ایم به این ناارامی.
می دانستم که تنهانیستم ومن دختری برامده ازبطن تاریخم .

باکس دانلود
برای خرید این رمان مبلغ ۵۰۰۰ هزار تومان به حساب 
۶۰۳۷-۷۰۱۵-۰۶۵۵-۵۱۱۶
به نام محمد احمدی
بانک کشاورزی
واریز کنید
بعد به  moh.ah75em.com@gmail.com و یا تلگرام mpero@
پیام بدید تا این کتاب برای شما ارسال شود با تشکر
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,091 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 189
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی