نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان راز ققنوس

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان راز ققنوس

دانلود رمان راز ققنوس

سم الله الرحمن الرحیم

خلاصه

نگاه اسمان لبریز از اشک بود
سایه ی نگاه غم الودش
تمام شهر را پوشانده بود..
غرق وجود اش که میشدم
چهره ی بق زده اش دل ازرده ام میکرد
اما نمیدانم چرا؟
نمیدانم چرا بغض سنگ شده ی اسمان نمی شکست!
شاید
او هم دلگیر بود..
همچون من..
همچون او..
همچون سرنوشت..

سرنوشتی که بی اراده مرا در بند او اسیر کرد
اما وی، رهایم کرد در غبار تنهایی های تقدیر..

قسمتی از متن رمان :

با به صدا در اومدن، زنگ تفریح هیاهوی گفتگوی بچه ها بلند شد و

هرکدوم با گفتن، خسته نباشین خانم کلاس رو ترک کردن.
حین جمع کردن لوازمم از روی میز، پاسخ انرژی مثبت شون رو با لبخند جواب دادم

چادرم رو روی سرم تنظیم کردم، کیفم رو روی دوشم انداختم و با

قدم های کوتاه، از کلاس خارج شدم.

پس از خداحافظی با همکارانم از میون پسر بچه های قد و نیم قد

گذشتم و راهی خونه شدم.
امروز هم مثل روز های دیگه از پا افتادم، سر و کله زدن با پسر

بچه های دبستانی کار بسیار دشوار و سخت بود.
همین موضوع باعث خستگی بیش از حد و اندازه ی من میشد.
اما من عاشق شغلم بودم و سعی میکردم هرروز پر انرژی تر از

روز قبل تو محل کارم حاضر بشم.

باکس دانلود
برای خرید این رمان مبلغ ۵۰۰۰ هزار تومان به حساب 
۶۰۳۷-۷۰۱۵-۰۶۵۵-۵۱۱۶
به نام محمد احمدی
بانک کشاورزی
واریز کنید
بعد به  moh.ah75em.com@gmail.com و یا تلگرام mpero@
پیام بدید تا این کتاب برای شما ارسال شود با تشکر
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,399 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی