نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان راز یک سوگند جلد یک و جلد دوم

دانلود رمان راز یک سوگند به قلم شکیبا پشتیبان

این داستان سرنوشت دختری به نام آدنیس رو روایت می‌کنه که شخصیت به شدت مثبت داستان‌مونِ و در گذشته یه باند بزرگ و یه نیروی پلیس لو داده، در واقع دستگیرشون کرده. آدنیس قصه ما پلیسِ، ولی حالا روح مُرده‌ای داره، دیگه مثله قبلاً شاد و سرحال نیست، شکسته شده و از جنس شیشه است که با کوچک‌ترین ضربه می‌شکنه و ترمیم نمی‌شه. چرا؟ چون یه سری از باند قاچاقچیان تمام خانواده‌اش و کشتن و آدنیس بی گناه مظلوم خودش رو مقصر مرگ پدر و مادرش می‌دونه. اینجا دختری به نام آدنیس عاشقانه اما با بغض می‌بارد. در ادامه باید بگم که… خب من چیزی نمی‌گم شما می‌ری ماجرای اون دختر و توی داستان می‌خونی. البته اگه اهل دلی و عاشق داستان!


ژانر: تراژدی _ عاشقانه _ پلیسی
نام داستان: راز یک سوگند
به قلمـ : شکیبا پشتیبـــــان / کوه یخ

مقدمه:

در سایه‌های اشک تو…
تصویر می‌شوم.
با واژه‌های شعر تو…
تعبیر می‌شوم.
با آخرین نگاهِ دو چشم جوان تو…
من قطره قطره…
می‌چکم و پیر می‌شوم.
خبری نیست…
خیاطی می‌کنم.
آسمان را…
به زمین می‌دوزم و…
چشم‌هایم را به در…
خدا می داند…
دلم را چند بار کوک زدم.
که این چنین…
دل تنگـــــم…

………. راز یک سوگند ……….
سر آغاز.

قسمتی از این رمان :

راوی: آدنیس.
من از تبار غمم، غمی که پایانی ندارد و به تمام وجودم ریشه کرده و نابودی را به رستاخیز بسته است.
من سرشار از دردم، دردی که هیچ‌وقت از بین نخواهد رفت. همیشه دوستم سارمینا به من می‌گوید:
– هی دختر؟ آخه چی تو رو از سنگ کرده؟
به خدا که هنوز دلیل سنگ شدنم را نمی‌دانم.
ولی می‌دانم مادر گرانبهایم را از دست داده‌ام.
پدر مهربانم را از دست داده‌ام.
برادر بزرگم آدونیس را از دست داده‌ام.
و خواهری که تازه داشت وارد دانشگاه می‌شد. آندیا را از دست داده‌ام.
من خودِ دردم و در این دل دردم گله‌هاست.
آه که عاشق شدن عادت کم حوصله‌هاست.
و من، آری من هرگز عاشق نخواهم شد.

من، آری من دختری به نام آدنیس امینی فر بیست و چهار ساله از تهران، که لیسانس پلیسی دارم، می‌گویم که عاشق نمی‌شوم. من یک بار عاشق بودم. آن همه عاشق خانواده‌ام، کسانی که با تمام وجود می‌پرستیدم‌شان، آن‌ها را از دست دادم و تنها شدم. و بار دیگر نمی‌خواهم با عاشق شدنم جان کسِ دیگری گرفته شود. من دیگر عاشق نخواهم شد تا کسی از دست نرود، تا کسی نمی‌رَد.

آه که اصلاً دلم نمی‌خواهد صحنه تصادف‌شان را یادم بیاید، نمی‌خواهم خاطرات مرگ‌شان روح مرا درد دهند و سوهان عذاب کشیدنم باشند. نمی‌خواهم غرق شوم درون رویایی که می‌دانم دیگر نیست.

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 739 پست

ارسال دیدگاه جدید

1 نظر ارسال شده
  1. تینا گفت:

    واقعا رمان زیبایی هست و باید به نویسنده تبریک گفت بابت قلم بی نظیرش. ♥♥♥♥♥ ممنون از رمانهای خوبتون.

    [Reply]


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.