نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان رمیصا 

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان رمیصا

دانلود رمان رمیصا

مقدمه

   گاهی کاری با تو می کنند…

  که آدم از آدم بودنش خسته می شود

   بیشتر از همیشه دلش می خواهد برود

    احساسش را بردارددوربریزد

      و هی روی آن قدم بزند….

رمیصا به اطراف نگاه می کند ، در میان گردوغبار به پا شده چیزی را نمی بیند. پوشیه اش را کنار می زند وبه سمت خرابه ای می دود که ناگهان حس می کند دستی سرش را به عقب می کشد. با ترس به صورتش نگاه می کند . خوب این صورت را می شناسد . روزی قرار بود عزرائیلش باشد. مرد به صورت رمیصا نگاه می کند ، از شدت خشم چشم هایش به سرخی زده است؛نفس نفس زنان در صورت رمیصا زمزمه می کند:خرخره ات را با چاقو می درم ، این بار نمی توانی فرار کنی…

رمیصا با قنداق تفنگی که در دست دارد به صورت مرد می زند واز خرابه خارج می شود . هراسان وبی هدف می دود ومی دود ، تا به آشیانه امنی می رسد .  جایی که سال پیش  هم جانش را نجات داده بود ،همان خانه آشنا…..

رُمَیصا(بانوی دلیر و جنگجوی صدر اسلام که از زنان دیگر و همچنین خیمه پیامبر دفاع کرد تا اینکه پس از مقاومت و دلیری بسیار شهید شد)

******موقعیت …دمشق…

چشمان آبی اش را باز می کند و کش وقوسی به بدنش می دهد . آسمان مثل همیشه آبی است . لبخندی میزند وبه سمت گل های زیبایش که به ردیف کنار اتاقش جا

خوش کرده اند می رود ، چشمانش را  آرام می بندد وسرش را   به غنچه تازه متولد شده اش ؛ نزدیک می کند وعطرش را با تمام وجود استشمام می کند .

آرام از اتاق خارج می شود ،پدر ومادرش به همراه سجاد سر میز صبحانه نشسته اند و مشغول صبحانه خوردن هستند . سجاد با دیدنش به سمتش می دود

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
494 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی