نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان روزی رویایی dilan :) کاربر انجمن نگاه دانلود

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان روزی رویایی dilan 🙂 کاربر انجمن نگاه دانلود

 

دانلود رمان روزی رویایی dilan 🙂 .بهار ستوده، دختر ته تغاری بهرام ستوده،

برای استخدام‌شدن به شرکتی خواهد رفت که آغازگر اتفاقات و تحولاتی در زندگی‌اش خواهد بود
و آن‌طرف داستان آراد رستگار با ورشکستگی شرکتش دست و پنجه نرم می‌کند.
در این داستان شاهد قرارگرفتنشان در یک مسیر خواهیم بود و اما آیا بازی زندگی برایشان خواب وصال را دیده یا جدایی؟

 

قسمتی از داستان :

صدای بوق ماشین ها بلند شده بود.
خب منم مثل شما گیر کردم دیگه!حدود ده دقیقه‌ای بود تو ترافیک گیر کرده بودم، وای خدا خیلی دیرم شده.

نگاهی به ساعت مچی‌ام کردم،ساعت هفت بود.با کلافگی شیشه ماشین رو پایین کشیدم، باد شدیدی که به صورتم

می‌خورد حس زیبایی داشت.
با صدای بوق ماشینای عقب به خودم اومدم، اوه ترافیک تموم شده.پامو روی پدال گاز فشردم و با سرعت رانندگی کردم.

به آدرس نگاه کردم؛ بالاخره رسیدم، ماشین رو جلوی یه ساختمان بزرگ پارک کردم، دکمه آسانسور رو زدم تا بالا بیاد.
نگاهی به در ورودی شرکت انداختم و اسمش رو زیر لب زمزمه کردم، پس از در زدن وارد شدم.خانمی پشت میز

نشسته بود که حدس میزدم منشی باشه،با قدم های استوار به سمتش رفتم.

-سلام
سرشو بلند کرد،جون چه خوشگل بود،دختر تقریبا بیست و شش ساله و لاغر بود.با لبخندی گرم جواب سلامم رو داد:
-سلام،کمکی از دستم بر میاد؟
-من برای استخدام اومدم.
-وای بد شد آقای مهندس جلسه تشریف دارن.
-جانم؟ولی من دیروز اومدم بهم گفتن امروز بیا!
-آهان پس روی یه صندلی بشینید تا مطلعتون کنم.
با فشردن یه دکمه فکر کنم به رئیس وصل شد.
با کلافگی رو یه صندلی نشستم، تا منشی بهم خبر بده خودم رو با گوشیم سرگرم کردم.با صدای منشی گوشیمو قفل کردم.
-لطفا این فرم رو پر کنید.

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلتJarدانلود رمان براي جاواPDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوزePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت

رمز فايل : www.negahdl.com

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
740 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 232
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی