نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان رویای بلند جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت - نوول فا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رمان رویای بلند جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت

 

رمان های جدید انجمن نگاه دانلود ویراستاری شده اند

نام رمان : رویای بلند

نویسنده : مهسا صفری
ژانر:
رمان درباره دختری به اسم گیسیاست که دختره مغروریه…..
این دختره مغروره قصه ما مجبوره بخاطره دلایلی یک سال پیش مادربزرگش زندگی کنه
مادربزرگی که تابحال اونو ندیده…
و اتفاقاتی که واسه گیسیا توی این مدت می افته داستانی ساخته به اسمه رویای بلند…رویای

بلندقصه ی رازه….
قصه خنده ها وگریه ها….
قصه ی به زانو دراومدن دوتا مغرور توسط عشق….

صبح ساعت هفت ازخواب بیدار شدم ودویدم ورفتم دست وصورتم روشستم اووف حالا فقط

چهار ساعت طول می کشه تا موهام روشونه بزنم سریع رفتم شونه رو از روی دراور برداشتم

وشروع کردم به شونه زدن موهای بلندم موهام خیلی بلند بود ازبچگی موهم روکوتاه نکرده بودم

هنوز وسطای موهام بودم که یکی بامشت کوبیدم توی سرم وگفتم : خاک برسرت گیسی

ساعت شد ۷:۳۰ ازشونه کردن ادامه موهام منصرف شدم ودویدم رفتم پایین پیش مامان وصدا

زدم: مااامااان …مامان کجایی؟
-جانم گیسیا جان توآشپزخونه ام .
پله هاو سریع پایین دویدم وگفتم :وای مامان ساعت شد۷:۳۰من حاضر نشدم باباکجاس امروز

باید من رو برسونه مدرسه حسابی دیرم شده مامان موهام رو بباف..
بعدهمون طورکه نشستم روی صندلی شونه رودادم به مامان. مامان شونه روازم گرفت وگفت:

سلام عزیزم صبحت بخیر.. شب خوب خوابیدی؟
-ببخشید سلام .آره خوب بود .
-ازاین اخلاقا نداشتیم ها گیسیا خانوم ..
-آخه دیرم شده …
مامان چیزی نگفت وادامه موهام روبافت من هم دتشتم تند تند صبحونه ام رو می خوردم چند دقیقه بعد مامان گفت: اگه صبحونه ات روخوردی پاشو حضرشو تابابا برسونتت .
باتعجب پرسیدم :تموم شد؟
– بله
باخوشحالی یه چرخ دورخودم زدم تا موهام دور خودم بچرخه وبعد هم ذوق کردم ورفتم تاحاضر بشم .

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلت Jarدانلود رمان براي جاوا PDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوز PDFPDFدانلود رمان پی دی اف براي موبایل برای تمامی گوشیها ePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت Zipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
37 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان