نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

roya forosh

دانلود رمان رویا فروش جاوا،اندروید،pdf،ایفون

این داستان را برای سوم دبیرستان می نویسم !
برای نیمکت قراضه ی گوشه ی حیاط که همه ی رازهایمان را می داند !
برای قمقمه ای که بین هزار دست چرخید، پیانویی که روی میز باقی ماند تا بعد از ما کسی ساعات کشدار کلاس را با غلط گیری کردنش پر کند !
برای تخته ای که هیچ وقت واقعا تمیز نشد !
اما بیشتر از همه برای رویاهایی که هیچ وقت فروخته نمی شوند ! تمام نمی شوند…
“رویا فروش” چه خوب، چه بد ؛ چه ضعیف، چه قوی فقط و فقط برای مخاطبان نودهشتیا نوشته شده. انتشارش به هر شکلی و در هر سایتی مجاز نیست.
علامت ” ” برای تاکید بیشتر و شیوه ی نوشتن خود من است. موقع ارسال پست جدید علامت های پست قبلی را حذف می کنم تا خواندنش راحت تر شود

فصل اول
برف ریز و یک دستی می بارید. از آن برف هایی که مامان همیشه می گفت قصد ماندن دارد. نیکا خیلی سخت حواسش را روی کتاب ادبیات متمرکز می کرد اما نگاهش، مثل بیست و چهار جفت نگاه دیگر گاهی به سوی پنجره متمایل می شد و شوقی پچگانه زیر پوستش می دوید.
دبیر ادبیات بر خلاف طبع لطیف درسش، خشن و سختگیر بود و با چشم غره های مداوم کارش را پیش می برد. انگار نه انگار برف می بارید!
سوده کلافه روی نیمکت جا به جا شد و دست از سایه زدن گلی که روی میز کنده بود برداشت: حالم از استعاره بهم می خوره.
خوشبختانه حواس خانم عراقی به جزوه اش بود و سعی می کرد مثال مناسبی پیدا کند. نیکا می دانست سوده از بلند گفتن حرفش وحشتی ندارد بنابراین سریع زیر لب جوابش را داد : ده دیقه دندون رو جیگر بذاری زنگ خورده.
سوده با حرص نوک پرگار را داخل یکی از گلبرگ ها فرو کرد: مثبت خرخون.
بالاخره زنگ خورد و خانم عراقی رضایت داد باقی درس را برای جلسه ی بعد بگذارند. بچه هایی که تا دو دقیقه پیش به روح حافظ و سعدی درود می فرستادند و “جمیعا” حالشان از استعاره بهم می خورد سر حال آمده بودند و جیغ کشان از پله ها پایین می رفتند. سوده هم دست نیکا را می کشید و او را میان جمعیت پیش می برد: نمی خوای دو تا جیغ بکشی؟
نیکا بلند خندید و تقریبا داد زد: نه ممنون راحتم.
به دم در که رسیدند سوده بدون ژاکت بیرون پرید.
– یخ می زنی بدبخت، یه چیزی بپوش.
مطیعانه کوله اش را در آغوش نیکا انداخت و ژاکتش را بیرون کشید: در کیفمو ببند خیس نشه مامان..

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 739 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.