نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان رویا فروش جاوا،اندروید،pdf،ایفون

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

roya forosh

دانلود رمان رویا فروش جاوا،اندروید،pdf،ایفون

این داستان را برای سوم دبیرستان می نویسم !
برای نیمکت قراضه ی گوشه ی حیاط که همه ی رازهایمان را می داند !
برای قمقمه ای که بین هزار دست چرخید، پیانویی که روی میز باقی ماند تا بعد از ما کسی ساعات کشدار کلاس را با غلط گیری کردنش پر کند !
برای تخته ای که هیچ وقت واقعا تمیز نشد !
اما بیشتر از همه برای رویاهایی که هیچ وقت فروخته نمی شوند ! تمام نمی شوند…
“رویا فروش” چه خوب، چه بد ؛ چه ضعیف، چه قوی فقط و فقط برای مخاطبان نودهشتیا نوشته شده. انتشارش به هر شکلی و در هر سایتی مجاز نیست.
علامت ” ” برای تاکید بیشتر و شیوه ی نوشتن خود من است. موقع ارسال پست جدید علامت های پست قبلی را حذف می کنم تا خواندنش راحت تر شود

فصل اول
برف ریز و یک دستی می بارید. از آن برف هایی که مامان همیشه می گفت قصد ماندن دارد. نیکا خیلی سخت حواسش را روی کتاب ادبیات متمرکز می کرد اما نگاهش، مثل بیست و چهار جفت نگاه دیگر گاهی به سوی پنجره متمایل می شد و شوقی پچگانه زیر پوستش می دوید.
دبیر ادبیات بر خلاف طبع لطیف درسش، خشن و سختگیر بود و با چشم غره های مداوم کارش را پیش می برد. انگار نه انگار برف می بارید!
سوده کلافه روی نیمکت جا به جا شد و دست از سایه زدن گلی که روی میز کنده بود برداشت: حالم از استعاره بهم می خوره.
خوشبختانه حواس خانم عراقی به جزوه اش بود و سعی می کرد مثال مناسبی پیدا کند. نیکا می دانست سوده از بلند گفتن حرفش وحشتی ندارد بنابراین سریع زیر لب جوابش را داد : ده دیقه دندون رو جیگر بذاری زنگ خورده.
سوده با حرص نوک پرگار را داخل یکی از گلبرگ ها فرو کرد: مثبت خرخون.
بالاخره زنگ خورد و خانم عراقی رضایت داد باقی درس را برای جلسه ی بعد بگذارند. بچه هایی که تا دو دقیقه پیش به روح حافظ و سعدی درود می فرستادند و “جمیعا” حالشان از استعاره بهم می خورد سر حال آمده بودند و جیغ کشان از پله ها پایین می رفتند. سوده هم دست نیکا را می کشید و او را میان جمعیت پیش می برد: نمی خوای دو تا جیغ بکشی؟
نیکا بلند خندید و تقریبا داد زد: نه ممنون راحتم.
به دم در که رسیدند سوده بدون ژاکت بیرون پرید.
– یخ می زنی بدبخت، یه چیزی بپوش.
مطیعانه کوله اش را در آغوش نیکا انداخت و ژاکتش را بیرون کشید: در کیفمو ببند خیس نشه مامان..

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,271 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 189
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی