نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان رینگ و عشق 

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان رینگ و عشق 

دانلود رمان رینگ و عشق

نام رمان: رینگ و عشق
نویسنده: مریم خسروی
ژانر: عاشقانه، درام
خلاصه: در آن سوی دنیای انسان ها، دنیایی است پاک و ناب برای عاشقانِ دلباخته! این رمان داستان دختری خشن و بی احساس رو روایت می‌کنه؛ در گذشته اتفاقات تلخی براش افتاده و حالا ورق زندگی اش برگشته؛ همراه من باشید تا سرنوشت پر رمز و راز این دختر رو بدونید…!

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب، از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!

خنجری بر قلب بیمارم زدند! بی گناهی بودم و دارم زدند!

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست؛ از غم نامردمی پشتم شکست!

سنگ را بستند و سگ آزاد شد؛ یک شبه بیداد آمد داد شد!

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام! تیشه زد بر ریشه‌ی اندیشه ام!

عشق اگر این است مرتد می‌شوم؛ خوب اگر این است من بد می‌شوم.

به نام خدا
دستکشم رو از دستم درآوردم و گوشه‌ی رینگ انداختم؛ این مسابقه هم تموم شد.
روی بینی ام دست کشیدم تا شدت شکستگی رو بررسی کنم؛ آخه این چهارمین بار بود که دچار شکستگی از ناحیه‌ی بینی می‌شدم.
سانا مربی ام بالای سرم ایستاد و گاز استریل رو دستم داد. کنارم نشست و گفت:
سانا: تا شش ماه آینده حق شرکت تو مسابقات رو نداری.
خنده‌ی مسخره ای تحویلش دادم. داشت از محالات حرف می‌زد! من تمام زندگیم تو همین رینگ مبارزه خلاصه میشد؛ حتی قید خانواده ام رو هم زدم برای این ورزش، حالا این چی می‌گفت؟
_ ممنون، با این حرفت شادم کردی.

در حالی که چسب کاغذی رو روی بینی ام فیکس می‌کرد جدی و سرد گفت:
سانا: اما من شوخی نکردم زارا! هفت ماه دیگه یه مسابقه‌ی مهم در راهه و باید تا اون موقع تو دوره‌ی ریکاوری باشی.
هفت ماه دیگه چه مسابقه ای بود که انقدر برای سانا ارزش داشت؟! ازش سوالی نپرسیدم و بلند شدم به سمت رختکن سالن حرکت کردم. سانا هیچ‌وقت بی دلیل حرفی نمیزد؛ چون از شرایط من مطلع بود.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.00
[ 1 رای ]
697 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی