نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان زمستان پر ماجرا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان زمستان پر ماجرا

خلاصه:

دانلود رمان زمستان پر ماجرا  در زمان جنگ جهانی دوم، زنی یتیم و بی‌خانمان به ناچار برای کار و گذراندن زندگی به طور اتفاقی به خانه معاون و مشاور وزیر انگلیس می‌رود که متوجه ماجراهایی می‌شود و در این راه در زندگی هرکس فراز نشیب‌هایی وجود دارد؛ یعنی گاهی زندگی برایت مانند

یک رؤیا شیرین می‌شود، رؤیایی که هیچ‌گاه حاضر نیستی از آن دل بکنی و

یا آن‌قدر تاریک می‌شود که دیگر نمی‌توانی جایی را ببینی.رمان زمستان پر ماجرا 

تازه به آن شهر آمده بودم، آنجا هوا خیلی سرد بود و پاهایم تا نیمه در برف سرد

و بی‌روح آن شهر فرو رفته بودند. می‌دانید برای چه این صفت را برای برف به کار بردم؟

برای اینکه آن زمان، یعنی زمان جنگ، خیلی سخت بود که برف بیاید و بعد یخبندان شود.

دیگر کودکان نمی‌توانستند آدم‌برفی درست کنند و یا آن‌قدر برف می‌آمد

که مناطق محروم سقف روی سرشان خراب می‌شد و یا کسی مثل من در برف‌گیر می‌کرد.

من یک یتیم هستم و کسی مرا آن زمان دوست نداشت.

من تا سن پنج الی شش‌سالگی نزد پدر و مادرم زندگی می‌کردم.

رمان زمستان پر ماجرا

تا آنجا که برایم تعریف کرده‌اند و یا خود آن را به خاطر دارم، پدرم یک سیاستمدار ماهر بود

و هنگامی‌که دولت عوض شد، به دلیل انتقادهایش، او را به جرم جاسوسی و تهمت به دولت محکوم کردند

و دارش زدند. بعدازآن ماجرا مادرم هم افسردگی شدیدی گرفت و رفتارهای عجیبی از خود نشان می‌داد.

مادرم ناچار شد مرا در یتیم‌خانه بگذارد و بعد از چند وقت دیگر خبری از او نشد.

در هنگامی‌که تنها هجده سال داشتم، برای خلاص شدن از آن یتیم‌خانه،

مجبور شدم با پسر یکی از سربداران سپاه جنگی ازدواج کنم. هنگامی‌که جنگ شد

و او را کشتند، دشمنان شهرمان را هم تصرف کردند و ناچار شدم فرار کنم و به این شهر بیایم.

خیلی سرد بود، خیلی سرد. سعی کردم با بخار دهانم دستان سرد و رنگ‌پریده‌ام را گرم کنم

و آن‌قدر لاغر شده بودم که هرکس مرا می‌دید فکر می‌کرد یک اسکلت جلویش ایستاده است!

با این وضعیتی که داشتم، تنها راه زنده ماندنم کار کردن در یک خانه بود.رمان زمستان پر ماجرا 

نانوا فوراً با دیدن او ده عدد نان تازه به او داد و زن هم کیف پول کوچک و صورتی کم‌رنگش را از زیر

خزها بیرون آورد و پولی را به نانوا داد. نانوا با عصبانیت به زن گفت:

– هی خانم دوباره پول اضافی دادید!

زن هم با لحن تندی گفت:رمان زمستان پر ماجرا 

– ساکت شو! اگر پول‌های من نبودند تو هیچ پس‌اندازی نداشتی که در این وضعیت سخت

و کمبود مواد غذایی دوام بیاوری و برای مردم و خانواده من نان بپزی.

او سوار کالسکه شد. کارگر می‌خواست! باید از این فرصت استفاده می‌کردم

اما روی یخی سر خردم و سرم بر تیر برق چوبی خورد و رد عجیبی گرفت،رمان زمستان پر ماجرا 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
368 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی