نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان زن دیوانه

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان زن دیوانه

خلاصه:

دانلود رمان زن دیوانه  قیصر از پس پرده های خاطراتش می آید که برای پناه، پناه باشد. می آید که مردانگی در پس کوچه های نامردی گم نماند. دل می فروشد و مردانگی می خرد. برای آدم هایی که جای خالیشان را سنگ سرد قبرستان پر کرده. برای زن دیوانه ای که جا های خالی را با مداد سیاه سکوت پر می کند.

دسته های موتو رو بلند می کنم و خاک بلند می شه.پندار یه کم جلو تر روی موتور نشسته و  داد می کشه:

ـ یوهو.

زمزمه می کنم:

ـ دیوانه.

موتورو نگه می دارم و پندارم دور میزنه.کنارم ترمز می کنه.کلاه کاسکت رو از سرم برمی دارم

ودستی به پیشونیم می کشم. پندار با اخمای در هم کلاه کاسکت رو برمی داره.رمان زن دیوانه

با فرمون های موتور ور می ره.خیره به کلنجار رفتنش با موتور با خنده می گم:

_چته پسر؟تا الان که کیفت کوک بود.

با انگشت اشاره بالای ابروش رو می خارونه و میگه:

_جون داداش کوکم اگه این بی صاحاب بذاره.معلوم نیست چه مرگشه.

امروز سر ناسازگاری بلند کرده باهام.

با انگشت شصتم می کشم کنج لبم و میگم:

_میخوای بریم تعمیر؟ 

با بی خیالی میگه:

_نه ،ولش کن.

دستاشو می ذاره رو موتور و چونه ش هم رو دستاش.لبخند میزنه،

مثل همیشه و من از لبخندش لبخندم می گیره.به یه جای نا معلوم خیره  میشه

و با لحن پر حسرتی می گه:

رمان زن دیوانه

_دلم هواییه انوشه س،قیصر.بد جور هواشو کردم.بعد اون همه جدایی ،

بعد اون همه دردسر، واسه من شد و این فاصله ها…

آهی می کشه و با مشت می کوبه  به فرمون موتور:

_دِ لعنت به این فاصله ها.

چینی به بینیم میدم و با مشت می کوبم به بازوش:

_اه اه…جمع کن بابا واسه ما مجنون شده.

چهره ی ناراحتی به خودش می گیره و می گه:

_قیصر عاشق نشدی بفهمی چی میگم.بعضی چیزا رو باید عاشق باشی که بفهمی.

پوزخند می زنم و خیره می شم به زمین . لحنش رنگ شیطنت می گیره و میگه:رمان زن دیوانه

_ببینم دادا…قیصر نکنه بی خبر از من عاشق شدی؟ها؟بیخود؛ خودم باید بگم عاشق کی بشی افتاد؟

میزنم زیر خنده و میگم:

_بیخیال بابا.

چشماش و ریز می کنه و تهدید آمیز می گه:

_قیصر یا میگی یا با میخ تویله میزنمت به زمین ،با همین موتور روت ویراژ میدم.

ابرو بالا می ندازم و میگم:

_یزیدی مگه؟

حالت تهاجمی به خودش می گیره و میگه:

_میگی یا نه؟

فرمون موتور و می چرخونم و گاز میدم:

_میگم حالا!ببینم پایه ی مسابقه هستی؟

ابروش میپره  بالا:

_چرا که نه؟بعدش باس بگی زن داداش من کیه!

یه احساس عجیبی میریزه تو دلم و دستی می کشم به گردنم.

هنوز نمیخوام کسی بدونه.مخصوصا پندار که سنگ صبورمه.رمان زن دیوانه

_همین جا میبینمت داداش.

کلاه کاسکت و می ذاره روی سرش  و گاز میده. مبهوت به خاکی که بلند شد خیره می شم و گاز میدم.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
429 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی