نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید ایمیل = moh.ah75em.com@gmail.com تلگرام = mpero@

دانلود رمان زن کمانگیر اندروید،pdf،ایفون

رمان زن کمانگیر

نوشته رویا رضوی

ژانر رمان : اجتماعی/عاشقانه/معمایی

خلاصه ی رمان : آرش آریا بعد از دوازده سال به دلیلی نا معلوم از پاریس به زادگاهش تهران بازمی گردد . دختری جوان به عنوان یک دوست صمیمی به پدر و مادرش نزدیک شده و آرش در این سفر تلاش می کند تا علت دوستی این دختر با پدر و مادرش را بفهمد . در این سفر به این نتیجه می رسد که این دختر جوان ربطی به گذشته رمز آلود خانوادگی اش دارد . اما آیا آرش آریا ؛ شقایق مهرجو را به خوبی شناخته ؟

« مقدمه »
این رمان اقشار مختلف گوناگون جامعه و مردم دنیا را در بر می گیرد . و وجود این آدم ها در رمان به هیچ وجه به منزله ی نفی یا بالا بردن انسان های دیگر دنیا نیست . در این رمان تلاش شده با دیدی منصفانه با طرز تفکر انسان های مختلف از هر قشری برخورد شود . و در آخر قضاوت با خود خواننده است .
با تشکر !
رویا رضوی

قسمتی از داستان :

راننده به خاطر فریادهایی که سرش می کشیدم تا جایی که می شد پایش را روی پدال گاز فشرد . به جز مسیر پیش رویم هیچ چیز را نمی دیدم . تمام دنیا رنگ باخته بود . این شهر خاکستری با تمام شکوه و جلالش سیاه شده بود . سیاهِ سیاه ! ماشین هنوز کامل متوقف نشده بود که خودم را از ماشین به بیرون پرت کردم و دوان دوان وارد ساختمان بیمارستان شدم . نفس زنان جلوی استیج اطلاعات ایستادم و به زحمت ذهنم را متمرکز کردم تا مشخصاتش را به زبان بیاورم . با یاد آوری مشخصاتش انگار جـانم تا حلقومم بالا می آمد . تا شماره ی اتاق به گوشم خورد باز هم دویدن را از سر گرفتم و خودم را به آن اتاق رساندم … دستم را روی دستگیره گذاشتم و نفسی گرفتم … تمام اعضا و جوارح بدنم نبض می زد … اَگرها و مَگرها نفسم را بند آورده بودند … دل به دریا زدم و وارد آن اتاق کذایی شدم .

این رمان چاپ شده و لینک های دانلود حذف شد 

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 722 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.