ناول فا

دانلود رمان سایه ی بی پروای ترس - رمان عاشقانه جدید | ناول فا

رفع مسئولیت

اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید. --------------------------------------------------------------------------------- کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >> نوولفا شهری پر از رمان

دانلود رمان سایه ی بی پروای ترس

دانلود رمان سایه ی بی پروای ترس

داستان روایتگر زندگی دختری یتیم به نام رزالین است. او محکوم به زندگی ابدی در یتیم‌خانه‌ای

عجیب و ترسناک، به همراه سرپرستی نامهربان است.
داستان از یک شب سرد و تاریک کریسمس شروع می‌شود؛ شبی که پیرمردی فارغ از سوز و سرمای

خیابان، راه یتیم‌خانه را در پیش می‌گیرد تا هدیه‌ی کریسمس رزالین را به او برساند.
جعبه‌ی چوبی که دنیای کوچک و زیبای رزالین را دگرگون می‌کند، آن جعبه بوی مرگ می‌دهد

و شاید آن هدیه‌ی شوم برگی نانوشته از دفترچه‌ی خاطرات مرگ بوده باشد!

دانلود رمان سایه ی بی پروای ترس

مقدمه:
عروسکی با پیراهن قرمز، گیسوانی طلایی و چهره‌ای دلنشین!
چه غمگین با سکوتش ترانه تاریکی را می‌خواند.
چه سوزناک با نگاه ثابتش می‌خواهد پرده از دل حقیقت شب کنار بزند.
و چه دردناک است که همه از کنارش به سادگی می‌گذرند!
***

دانلود رمان سایه ی بی پروای ترس

قسمتی از داستان :

با قدم‌هایی شمرده به سمت جان رفتم و کنار او ایستادم،جان نگاه گذرایی به من انداخت وزیر لب غرید:
– ببینم رز، تو که نمی خوای شب دیگه‌ای رو توی زیرزمین سر کنی؟
تکه مویی را که بر روی پیشانی‌ام رها شده بود، پشت گوش دادم و گفتم:
– نترس دیگه نمی‌ذارم اون اتفاق تکرار شه!
جان تنها به پوزخند تمسـخرآمیزی اکتفا کرد. نگاهم را از او به خانم اسمیت سوق دادم.
با همان ابهت ترسناک خودش روبرویمان قدم از قدم بر می‌داشت، قدم هایش محکم و پر صلابت بودند.
نگاه جستجوگرش لباس‌ها را می‌کاوید تا ایراد کوچکی از آن‌ها پیدا کند و از وسیله سرگرمی

خود استفاده کند، همان شلاق لعنتی!
با هر قدمی که بر می‌داشت لرزش اندام بچه‌ها نیز بیش‌تر می شد. هر قدمش مانند صدای

ناقوس مرگ بر قلبم می‌نشست.تق تق کفش‌هایش خبر از قربانی بعدی میداد، گویا کفش‌هایش

به جای او فریاد می زدند:

– به هیچ وجه نمی‌توانید از دستم در بروید!
به نزدیکی‌ام که رسید نفسم را از ترس در سینه حبس کردم.

دانلودرمان براي اندرويد،تبلت Jarدانلود رمان براي جاوا PDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوز ePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت Zipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده fakhrisadat

مشاهده تمامی 267 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.