نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان سرآشپز کوچولو

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان سرآشپز کوچولو

دانلود رمان سرآشپز کوچولو

نام کتاب:‌ سرآشپز کوچولو
نویسنده: هانی
ژانر: طنز، عاشقانه، پلیسی-جنایی، تراژدی

خلاصه رمان:
ریتا، دختری لجباز و قوی، با روحیه ایی فوق العاده شاد که با وجود سن کمش، سرآشپز یک رستورانه. اما طی اتفاقی، از اونجا اخراج میشه و توسط یک پیرمرد مرموز، وارد یک رستوران مجلل و شیک میشه. اونجا درگیر اتفاقاتی میشه که…! 

مقدمه: 
از یک جایی به بعد، دنیا رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد؛ واژگان و جملات، جای خود را به ادویه جات و چاشنی ها می دهند. تو می مانی و حرف های ناگفته ای که در بخار به پا شده از دیگ های پر از غذایت، دود می شوند… غم هایی که رنده می شوند و شوری اشک هایی که چاشنی مواد غذایی می شوند. گویی روزگار بازی بزرگی به پا کرده، دست پخت محشرش خوب تو را پخته و آرامت کرده است. حال دور، دورِ بازی توست؛ باید آشپز روزگارت باشی. نوبت توست که از درد ها و غم ها و رنج هایت غذای خوش طعمی بسازی و پوست ضخیم خود را دور بریزی. 
اکنون وقت آن رسیده است؛ عاشقانه و آرام، سرآشپز کوچک دنیایش باش! 
******

به نام خدا

با صدای دستگاه سفارشات، به خودم اومدم. کاغذ رو جلوی چشمم گرفتم و گفتم:
-خب، این هم از اولین سفارش امروز که شامل: دوتا لوبیا پلو با ترشی مخصوص… یکی کباب لقمه با سوپ سبزیجات و ژله هفت رنگ…یکی ماهی دودی و سه تا باقالی پلو با ماهیچه…. هفت تا خوراک چیتارا با پاستای روغن زیتون، که مجموع همه ش می شه چهارده تا ظرف غذا.
مکث کردم و ادامه دادم:
-حامد، لوبیا پلو. طاها، باقالی ها. راضیه، ترشی و ژله. محسن، ماهی دودی. طاهره، سوپ. و خوراک چیتارا و پاستای روغن زیتون، هستی تو انجام بده.
هستی با ترس گفت:
-خانم من نمی تونم، خیلی زیاده!
سری تکون دادم و گفتم:
-خودم کمکت می کنم. چرا ایستادید؟ زود برید سر کارهاتون!
بعد از اتمام حرفم، همه مشغول به کار شدن و سر و صدای زیادی آشپزخونه رو فرا گرفت. کنار اولین اجاق ایستادم و اون رو روشن کردم. دوتا ماهیتابه روش گذاشتم و گفتم:
_چون وقت می بره، اول خوراک ها رو درست می کنیم.
_هستی: چشم خانم.
_هوف، من که حریف تو نشدم بهم بگی ریتا!
با خجالت گفت:
_عادت کردم خانم… هرچی باشه، شما رئیس من هستید.
با اخم کارد رو برداشتم و به طرف قفسه مواد غذایی رفتم. هستی مثل جوجه دنبالم میومد و چیزی نمی گفت. سیب زمینی ها رو یکی یکی برداشتم تا ببینم کدوم بزرگ تره؟ در همون حال گفتم:
_ببین چون سرآشپز این جام و یه جورایی بالا دست تو هستم، دلیل نمی شه این قدر باهام رسمی حرف بزنی! اصلاً همین محسن رو نگاه کن؛ سنش دو برابر منه، ولی چه جوری باهام راحت حرف می زنه و حتی شوخی هم می کنه!
چند تا سیب زمینی تو سبد گذاشتم و ادامه دادم:

چه امتیازی می دهید؟
5 / 3.00
[ 2 رای ]
497 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 153
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی