نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان سراب جلد ۱ تا ۷ مستقیم pdf

دانلود رمان سراب

دانلود رمان سراب

مقدمه :

قطره های باران به شیشه ضربه می زد و بخار روی شیشه می نشست

.. قطره ها که از تن شیشه فرو می ریختند تمام گرد و غبار آن را می شستند

ولی بخار هنوز پابرجا بود.. با چشم ابرهای تیره را دنبال کردم؛ فنجان را

به سمت دهان بردم داغی قهوه لبم را سوزاند ولی بی اعتنا نوشیدم

داغی از لبم به سمت معده ام راه گرفت و من بی توجه به این سوختن

دوباره نوشیدم.. زندگی من داغ تر از این قهوه است آنقدر داغ که دیگر

سوختنی را حس نمیکنم و من چقدر محتاج مسکنی قوی هستم تا به

وجود پرآشوبم تزریق شود، آرامش و رخوتی به تمام تنم ببخشد و مغزم

را به قدری بی حس کند که از این بی حسی لذت ببرم. کاش چنین مسکنی وجود داشت.

قسمتی از متن رمان :

دستم را روی شیشه بخار گرفته گذاشتم دوباره انگار چیزی در

درونم حرکت کرد و من باز هم غرق در آن حس عجیب چشمانم

را بستم گویا چیزی در وجودم شکل میگرفت که از توصیف آن

عاجز بودم.. نمیدانم چرا این روزها تمام حواسم به دنبال واژه ای

عمیق به نام مادر است، نمیدانم چرا گوش هایم آوای مادر را

طور دیگری می شنوند.. هجوم این حس نا آشنا در درونم

ذهنم را به سمتی کشاند که هر روز کبوتر جلد بامش شده؛ صدایش

در گوشم نشست« منِ دیوونه هنوز هم دوستت دارم» صداها

منعکس شدند، پررنگ تر شدند واژه ها چرخ خوردند و نامفهوم

شدند و در میان تمام واژه های مبهم و تار کلمه ای خودش

را به رخ کشید و در ذهنم بالا و پایین شد: «خیانت»
چشمانم را سریع گشودم تاثیر این واژه تا چشمانم کشیده

شد و ماحصل آن قطره اشکی به زلالی باران بود که روی

گونه ام راه یافت. نفسم را لرزان بیرون فرستاده و به آسمان

خیره شدم در حالی که پنجه هایم با تمام توان در حال فشار

آوردن به تنِ فنجان قهوه نیم خورده یِ سرد شده ام بود

باکس دانلود
برای خرید این رمان مبلغ ۵۰۰۰ هزار تومان به حساب 
۶۰۳۷-۷۰۱۵-۰۶۵۵-۵۱۱۶
به نام محمد احمدی
بانک کشاورزی
واریز کنید
بعد به  moh.ah75em.com@gmail.com و یا تلگرام mpero@
پیام بدید تا این کتاب برای شما ارسال شود با تشکر

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 728 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.