نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان سرنوشت رویایی من

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان سرنوشت رویایی من

خلاصه:

دانلود رمان سرنوشت رویایی من دختر داستان ما سرنوشت خودش طبق رویایی که داشت رقم زد.  در  این  داستان اولش اون پسر براش اشناس ولی خب…نمیتونه بفهمه این اشنا غریبه کی هستش! بعد از اتفاقاتی که در داستان می افته، میفهمه که اون پسر دوست دوران بچگیش و اینطور سرنوشت رویایی من آغاز میشود

مامانه من توهم از چه سلاحی برای من استفاده میکنی.بابا بلند شدم.آ آ.بیا

حالا ول میکنی مارو.

+حالا شد پاشو برو دستشویی صورتتو بشور یه شونه ام به اون موهات

بزن.شبیه ادم خوارا شدی

_ماااامااان

+ای کوفتتتت.داد نزن گوشم نابود شد.پاشو ببینم.

_باز شروع شد

سلام

اسم من آناهید.آناهید مشرقی.چهارمین و آخرین فرزنده خانواده.این خانومیم که

دیدین با داد داشت من فلک زده رو بیدار میکرد مامان گلی منه.اسمش

مریم.مامانی صداش میکنم.این مامان گلی من یه شوهرداره

ماه،جلتمن،خوشتیب و…دیگه چی بگم که نگم بهتره میترسم چشمش بزنین.اسم

این اقا که بابای منم هست اسماعیل.عاشقشم.البته عاشق مامانمم هستمااا.ولی

بابام یه چیز دیگس.این زن و شوهر مهربون ثمره عشقشون چهارتا بچه قد و

نیم قد.سه تا دختر یدونه پسر.اسم اولین دخترشون که اولین بچشونه

آرام.ازدواج کرده دو تا دختر داره به اسم محدثه و مهدیه.خواهر دومیم که

اسمش ناهید ازدواج کرده یه دونه قند عسل خاله)پسر(داره که هنوز یک ماهش

نشده و اسم امیر محمد.برادرم اسمش احسان ازدواج کرده دوتا فسقلی داره که

ایناهم پسرن،مهدیار و مهراد.خلاصه من موندم و مامان خوشکلم و بابا

خوشتیپم.بعد از ۰۱ سال به خانوادم هدیه داده شدم.دختری شیطون و

بازیگوش.صدالبته مغرور و لجباز.ولی دلی به وسعت ۷ آسمون دارم.باهوش

ولی بسیار تنبل.طوری که داد خانوادمو در اوردم.همینه که هست میخوان

بخوان نمیخوانن اجبار باید بخوان.

رمان سرنوشت رویایی من

از تخت با غرغر بلند شدم رفتم تو دستشویی.یه ابی به صورتم زدم.وقتی

اومدم بیرون دیدم مامان داره میز ناهار میچینه.

_وایییی ببین مامانم چه کرده.من یکی دیگه دیوونه کرده

مامانم با خنده گفت:از اول دیوونه بودی.تازه فهمیدی؟!بشین غذاتو بخور

_ای به چشم

+دستاتو که شستی!؟

_واییییی مامان من دیگه بچه نیستم هی بهم یاد اوری میکنیا.

+از بچه هم بچه تری.

دیدم نخیر.این مامان ما اگه باهاش تا صبح بحث کنیم کم نمیاره.دیگه چیزی

نگفتمو شروع کردم به خوردن فسنجون خوشمزه مامان گلم.انصافا غذاش تکه

تو خاندان ما.بعد از خوردن غذا از مامان تشکر کردمو کمی هم تعریف

چاشنی تشکرم کردم و صد البته که مامان از ذوق بیست کیلویی اضافی کرد

فکرکنم.

بلندشدم رفتم تو اتاق خودم.روی تخت نشستم و اطراف نگاه کردم.یه اتاق نسبتا

بزرگ البته نه بزرگ نه کوچیک.یه گوشه اتاق تختم بود که بغلش یه پنجره

سرتا سری داست .هر وقت حوصلم سر میرفت وایمیستم کنارشو به بیرون

نگاه میکردم.یه ارامش خاصی داره.البته یه پنجره قدی دیگه سمت دیگه او

سمت اتاق.یه پنجره کوچیکم وسط این دوتا.بغل تختم دوتا میز عسلی که

مخصوص تختم هست. روی یکی از اونا چراغ خواب و روی اون یکی یه

خرس پولیشی ناز و ملوس.دیگه وسایل اتاقمو یه میز مطالعه وکتاب خونه

کوچیک. روش یک لبتاب مشکی و داخل کتاب خونه پر کتاب که خیلیاشو به

زور خوندم.وسط اتاق روی پارکت روشن یه فرش ۶متری فانتزی خوشگل هم

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
397 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 181
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی