نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان سر نوشت

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۳ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان سر نوشت

دانلود رمان سر نوشت ن

نام کتاب:‌ سرنوشت

نویسنده: arefeh79 _
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه: رمان درباره دختری هست به اسم مهتاب که توی زندگیش اتفاقات تلخی می افته و زندگیش رو از هم می پاشه. دختر مجبور می¬شه سر چهارراه گل بفروشه تا خرج مادر، خواهر و برادر کوچیکش رو بده. یه روز دختر با یکی از طلبکار هاش دعواش می¬شه و با پهلو به آینه بغل یه ماشین می¬خوره و آینه می¬شکنه…شکستن این آینه زندگیش رو زیر و رو می¬کنه…

مثل همیشه منتظر موندم تا چراغ راهنمایی قرمز شه و حرکت کنم. همه منتظر می¬مونن تا چراغ سبز بشه ولی من برعکس آدمای دیگه ام. کل زندگیم برعکس همه کار می کردم. 
ماشین ها یکی یکی توقف کردن، یه ماشین خارجی آلبالویی رنگ کنارم ترمز کرد؛ حتی اسمش رو هم نمی دونستم! تقه ای به شیشه زدم، شیشه دودی پایین اومد و دود سیگار توی صورتم بخش شد. دوتا پسر با تیپ های لش و لباس های مارک تو ماشین بودن. بوی الکل توی ماشین بینیم رو سوزوند. 
با ترس گفتم: گل می خرید؟
پسره عینک دودیش رو برداشت و گفت: تو خودت گلی…قیمت خودت چنده؟ 
از ماشین دور شدم. دیگه می دونستم از چه کسایی باید دوری کنم. کنار یه شاسی بلند مشکی ایستادم و دوباره به شیشه زدم. شیشه پایین اومد. حرارت گرمای تو ماشینا دستای یخ زده از سرمای من رو گرم می¬کرد. پیرمرد سیبیل کلفتی بی تفاوت به جلوش زل زده بود. گفتم: آقا برای خانومتون گل نمی خرین؟
بدون اینکه نگاهم کنه گفت: نه
با ناامیدی به سمت ماشین کناریش رفتم و دوباره به شیشه زدم. 
به راننده که یه خانوم خوشگل و خوش پوش بود، گفتم: گل می خرین؟
نگاه مهربونی کرد و گفت: یه گل بهم بده!
گل رز قرمز رو بهش دادم و پولش رو گرفتم. چراغ که سبز شد به سمت پیاده رو دویدم.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
428 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی