نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان سیانور غرور

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان سیانور غرور

خلاصه:

دانلود رمان سیانور غرور گندم دختریست از صبر و استقامت و سرشار از عشق و ایمان به خدا… دختری که سه سال، با ذهن آشوبی که هیچ چیزی رو به یاد نمیاره می‌جنگه؛ زندگیشو با کسی شریک میشه که حس خاصی بهش نداره و با دیدن عشقی که شریک زندگیش

دیشب کلی فکر کردم، چیزی به ذهنم نرسید، تا اینکه خوابم برد…

و توی خواب صحنه هایی از تصادفم رو دیدم

انگار اونی که دوستش داشتم هم باهام بود…

داشتیم با هم بحث میکردیم، انگار من ازش میخواستم

از زندگیم بره دلیلش رو هم نمیدونم، اما اون این رو نمیخواست؛

استاد سرخوش گفت:

-خیلی خوب پیش رفتین خانوم باهوش!

گفتم که به تدریج همه‌ چیز، خوب می‌شه، البته اگه خودتون بخواین؛

کمی خوشحال شدم و گفتم:

-همهٔ تلاشم رو میکنم

-فکر نمی‌کنین این خواب براتون عین واقعیت بوده و قبلا، اتفاق افتاده!؟

-تقریبا این صحنه رو به یاد آوردم!

ابرویی بالا انداخت، دستی به ته ریشش کشید و‌ ادامه داد:

دانلود رمان سیانور غرور

-خیلی خوبه، در ضمن حتما بحثتون خیلی مهم بوده که موجب حواس‌پرتی شما

و در نتیجه تصادف شده و اگه فقط، این صحنه رو واضح‌تر به‌یاد بیارین،

کمک بزرگی در بدست آوردن حافظتون میکنه؛

سعی کنین علت اختلافتون رو پیدا کنین، هر چقدر هم که طول بکشه، مهم نیست..

.شما هیچقت ناامید نشین، چون حالا که تا اینجا پیش رفتین، می‌تونین تا آخرش رو برین؛

لبخندی زدم و با ذهنی پر از خیالات مختلف گفتم:

-امیدوارم…سعیم رو میکنم؛

-نگران نباشین؛

خُب… بیشتر از این وقتتون رو نمی‌گیرم، می‌تونین برین؛

-ممنونم استاد

لبخند مهربونی زد؛

از جام پا شدم و بعد خدافظی از کلاس بیرون رفتم؛

بعضی از آدما هستند که، رنگ بوی عمیقی از خدا دارن، بی توقع کمک میکنن،

دلیشون صاف و زلاله، غمی رو از دوش آدمی بر می‌دارن و از لحاظ معنوی هم که شده ،

دست‌گیر آدمی می‌شن و همون فرشتهٔ زمینی خدا هستند:)

دخترا به ترتیب پشت در، منتظر ایستاده بودند و از کنجکاوی میمردن؛

به کافهٔ نزدیک‌ دانشگاه رفتیم و بعد از اینکه کلی اذیتشون کردم

و سر به سرشون گذاشتم ماجرا رو به‌طور خلاصه، واسشون گفتم؛ بلکه دست بردار بشن؛

کلاسامون که تموم شد، تصمیم گرفتیم بریم خرید و حال و هوایی عوض کنیم؛

دخترا کلی ذوق زده شده بودن

سوار ماشین ترانه شدیم آهنگ شادی پلی کرد و صداش رو خیلی زیاد کرد

آوا با آهنگ زمزمه می‌کرد و کلی تو حس رفته بود؛

تیدا هم می‌ر..ق.صید و منو ترانه به دیوونه بازیاشون می‌خندیدیم

جلو یه مرکز خرید ایستادیم؛

چن روز دیگه، جشن نامزدی تیدا بود، با علی پسر عموش و ما کلی خرید داشتیم؛

آوا یه پیراهن کوتاه، ساده و دوکلته که تا کمر تنگ و از کمر به بعد کلوش بود

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
432 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی